اجرای آیتم پیشه برنامه خانواده یک شبکه یک سیما (دارالفنون)

آیتم پیشه که از برنامه خانواده یک شبکه اول سیما پخش می‌شود، با شیوه‌ای متفاوت به توضیح شخصیت‌ها و مکان‌های تاریخی می‌پردازد که به مرور زمان از یادها در حال فراموش شدن است. این آیتم را خودم می‌نویسم و اجرا می‌کنم و امین طارمی هم کارگردانی می‌کند. در این قسمت به مدرسه دارالفنون رفتیم. 

این برنامه را می‌توانید در این لینک ببینید

 

نه مانیفست داشتیم نه قدرت اجرای آن را

این گفت و گو در اولین شماره نشریه پیشه و تجارت به چاپ رسید

حسین راغفرآیا ضعف اقتصاد کشور به جهت بی‌برنامه بودن انقلابیون است؟ آیا فقط اگر یک برنامه اقتصادی ساده داشتیم، مشکلات رفع می‌شد؟ آیا نباید ابزار قدرتمندی برای اجرایی شدن این برنامه هم به وجود می‌آمد؟ اساسا ما تا چه اندازه به قانون‌مداری قائلیم که حالا می‌خواهیم گذشتگان را به خاطر بی‌برنامگی در حوزه اقتصاد نقد کنیم؟ بی‌برنامه در اقتصادی که هم اندیشه‌های سوسیالیستی داشت و هم اندیشه‌های سرمایه‌داری. اقتصادی که آنقدر در میان مردم ما پررنگ بود و در ذهن بعضی از سیاستمداران کمرنگ که بعضی‌ها آن را انحراف از انقلاب می‌دانستند. بعضی‌ها می‌گفتند که نباید در این انقلاب، اقتصاد جایگاه مهمی داشته باشد و البته بعضی‌ها هم که صاحبان صنایع بودند، با شنیدن این حرف‌ها، رفتن را به ماندن ترجیح دادند. تمام اینها مباحثی است که پیوند اقتصاد با اجتماع را به رخ می‌کشد. جامعه‌ای شاکی از رژیم پهلوی که دانسته و ندانسته سیاست‌های اقتصادی انقلابیون را پذیرفت و برای رسیدن به خواسته‌اش تلاشی مثال‌زدنی انجام داد. با حسین راغفر تحلیلگر اقتصاد و اجتماعی از انقلاب و نقش اقتصاد در آن و پس از آن گفتیم.

- به اعتقاد بسیاری، هر انقلاب، ریشه در گزاره‌هایی مثل اقتصاد و تفاوت‌های اجتماعی و ... دارد. به نظر شما انقلاب اسلامی ایران چقدر تحت تاثیر این گزاره‌ها و خصوصا عامل اقتصاد بود؟

به نظر من انقلاب اسلامی هم مثل انقلاب مشروطه ریشه‌های اقتصادی داشته است. اتفاقا من فکر می‌کنم که محرک اصلی این انقلاب، نابرابری‌های گسترده اقتصادی و اجتماعی بود. در این بین اما باید توجه داشته باشیم که در جریان انقلاب، گروه‌های بسیاری منافع گروهی خودشان را جستجو و دنبال می‌کردند.

 - مثلا چه گروه‌هایی؟

مثلا می‌توانیم به نقش سرمایه‌ مالی و سرمایه تجاری تجاری برای تقویت محرکه‌های انقلاب اسلامی اشاره کرد.

ادامه نوشته

روايت‌هايي از زندگي حسين پناهي // مردي كه هيچ كس نبود

يازده سال تمام؛ يك به يك‌اش را كه كنار هم بگذاريم مي‌شود يك عمر؛ كم نيست؛ لااقل براي آنكه بخواهيم از يك نفر، از ويژگي‌هايش، از هنرش، از زندگي‌اش،‌ از سادگي‌اش، اصلا از هر چه كه دلمان بخواهد درباره‌اش بگوييم، بگوييم؛ يازده سال، به فرض اينكه هر سال يك بار هم مجال گفتن باشد و نوشتن، كافي است براي آنكه كسي را از عرش به فرش كشاند و آن يكي را از فرش به عرش. براي آنكه تا دلمان بخواهد از خودمان حرف بسازيم و به‌جايش بگوييم؛ اصلاً چرا راه دور برويم، آنقدر وقت هست كه وصيت‌نامه‌اي كه دلمان مي‌خواست يك نفر بگويد را بنويسيم و به نام او منتشر كنيم؛ دنياي تكنولوژي است ديگر؛ چشم به هم بزني، چند هزار آدم ديده‌اند و باور كردنش. ماجرا نقل خود نوشته‌هاي معروف شده به نام ديگري نيست، داستان خاطره‌گويي‌هايي هم نيست كه هر از گاهي بعضي‌ها مي‌گويند تا خودشان را بالا ببرند و ديگري را پايين؛ ماجرا، نقل زندگي يك انسان است كه فقط چهل و هشت سال عمر كرد. به نيم قرن نرسيده، در حياط خانه‌اش، افتاد، خلوتش را گرفتگي قلب به نقل از دكترها و خودكشي به نقل از دوستان به هم زد تا آنچه از گواهي فوت بماند براي امروز، يازده سال بعد از واقعه، اين باشد: « جسد متوفي  حسين پناهي، فرزند علي به شماره جواز دفن 3537/83 در تاريخ 18/5/83 در اين سازمان توسط پزشك قانوني و با حضور قاضي كشيك مورد معاينه قرار گرفت و علت مرگ ايسكميك قلبي تعيين گرديده است. »

مردي از هيچ وقت تا هيچ وقت
بعضي آدم‌ها داستان‌هاي عجيبي دارند؛ در مي‌ماني لابلاي ماجراهايشان؛ اصلا نمي‌داني كه كدام ماجرا را بايد باور كني. به كدامشان بي‌اعتنا باشي و براي كدامشان بنشيني و يك عمر از خودت سوال كني. مثلا همين حسين پناهي؛ مردي كه هيچ كس نمي‌داند چه روزي مرد. داستانش غريب است؛ غريب‌تر آنكه حتي كسي نمي‌داند او چه روزي به دنيا آمد. وقتي مي‌خواهيم در يك جمله زندگي‌اش را بگوييم بهترين جمله شايد اين باشد: «پناهي حدودا در يك سالي متولد شد و حدودا در يك روزي مرد.» چه خنده‌دار باشد چه نه، او مردي است كه هيچ وقت هيچ كس نمي‌داند چه زماني به دنيا آمد و هيچ وقت هيچ كس نمي‌داند چه روزي از دنيا رفت. شناسنامه‌اي را كه بخواهيد نوشته 6 شهريور 1335، آزمايش DNA بعد از مرگ اما مي‌گويد 1339. براي آنها كه اصرار دارند بگويند حسين پناهي بارها گفته دوست دارد تا چهل سالش نشده بميرد، روايت دوم، روايني قابل پذيرش‌تر است، يا حداقل شاعرانه‌تر. اما هر چه هست، حسين پناهي در يكي از شهريورهاي گرم دژكوه ديده به جهان گشود و در يكي از مردادهاي گرم تهران از دنيا رفت.

ادامه نوشته

احساساتی شدن ایرانی‌ها به زودی فروکش می‌کند

تنها چند دقیقه کافی بود تاروایت حادثه، در سراسر ایران پخش شود. شبکه‌های اجتماعی که اینروزها، مهمترین ابزار خبررسانی برای عامه مردم شده‌اند، دیری نپایید که محلی شد برای اطلاع‌رسانی از اتفاقی که برای دو نوجوان ایرانی در جده صورت گرفت. مردم یک به یک از موضوع با خبر شدند. در شرایطی که هنوز نه رسانه‌ها خبر چندانی از حادثه منتشر می‌کردند و نه مسئولان واکنشی نشان می‌دادند، مردم، آماده می‌شدند تا بار دیگر به صورت خودجوش، در اعتراض به اقدام ماموران عربستانی فرودگاه جده، دست به واکنشی اجتماعی بزنند. واکنشی که ساعت به ساعت بر تعداد هوادارانش افزوده شد و کار را به جایی رساند که موضوع به سطح دیپلماسی کشور هم رسید. اتفاق اما به همین جا ختم نشد. هنوز و بعد از گذشت روزها از آن اتفاق، مردم نسبت به واقعه جده، موضعی جدی دارند و انگار خاک کینه قدیمی خود نسبت به عربستان را برداشته‌اند تا آنچه در نگاهشان برتری ایران به اعراب است را به نمایش بگذارند. حالتی از ناسیونالیسم که از نظر بعضی از کارشناسان خطرناک است و البته از نظر مصطفی مهرآیین جامعه شناس که گفت‌وگوی او با ما را در ادامه می‌خوانید، امری زودگذر که خود جامعه به فروکش شدن آن تن خواهد داشت.


- بعد از اتفاق فرودگاه جده، شاهد نوعی از واکنش بودیم که بعضی آن را زنده شدن ناسیونالیسم ایرانی دانستند و بعضی دیگر از آن به عنوان پدیده‌ای اجتماعی همانند باقی پدیده‌های زودگذر یاد کردند. تحلیل شما از فضایی که در جامعه ایران بعد از این حادثه شکل گرفته چیست؟

برای تحلیل این پدیده باید حوادث منتهی به آن را به صورت تاریخی مورد توجه قرار دهیم. موضوع عرب‌ستیزی ایرانیان چیزی نیست که بعد از اتفاق جده به وجود آمده باشد بلکه ریشه‌های آن به سال‌های پس از مشروطه باز می‌گردد؛ دورانی که در آن، رضاخان پروژه ملت‌سازی و خلق نفهوم ایران را کلید زد و بر همین پایه، پروژه‌های فرهنگی دولت‌اش را  مبتنی بر قرائتی جدید بر از مفهوم ایران و ایرانی آغاز کرد. بر همین اساس، سیاست دولت به نحوی پیش رفت که در عرض مدت بسیار کوتاهی عناصر عربی از فرهنگ ایرانی پاک و تلاش شد تا ایده‌ای به نام ایران شکل بگیرد؛ ایده‌ای که تا آن زمان وجود نداشت و از آن زمان به بعد این «سازه زبانی» به وجود آمد. البته اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تر این موضوع را بررسی کنیم، در می‌یابیم که ریشه‌های این نگاه عرب‌ستیزانه و پیامدهای آن، به فراتر از دولت رضاخان باز می‌گردد و آن فرهنگ عمومی جامعه ایرانی است. بر این اساس، در بخشی از فرهنگ عمومی جامعه ایرانی شکل گرفته که اگر ما می‌خواهیم در جهان به عنوان یک ایرانی شناخته شویم باید خودمان را دائماً از یک سری موضوعات مبرا بدانیم و تلاش کنیم تا به منظور نمایش یک ایران مدرن به بعضی مفاهیم و مقولات بنیادین روی آوریم که از نظر تئوریک آدورنو آن را با عنوان «فلسفه و اسطوره سرچشمه‌ها» یاد می‌کند. بر اساس این نگاه، خلق یک ایده مهم باید بر اساس بازگشت به سرچشمه‌هایی باشد که در گذشته وجود دارد؛ اتفاقی که به لحاظ سیاسی در دوره رضاخان و پهلوی دوم هم مورد توجه قرار گرفته و در فضای فکری جامعه منتشر شد.

ادامه نوشته

بازگشت اصلاح‌طلبان نتیجه تغییر سیاست‌ کشور است نه علت آن

این گفت و گوی من در هفته نامه تجارت فردا به چاپ رسید

تحلیل آنچه در سیاست ایران در سال آینده اتفاق می‌افتد شاید همان قدر که راحت به نظر می‌رسد، دشوار باشد. ابهاماتی که بعضی اتفاقات دخیل در سیاست ایران در سال ۹۴ وجود دارد، شاید دلیل بزرگی برای این دشواری باشد. با این حال، فرارسیدن انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری از یک سو و به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای از سوی دیگر، شرایطی را برای سیاست کشور در این سال به وجود می‌آورد که ممکن است، در نهایت، اتفاقاتی خاص در سیاست ایران صورت گیرد که روند سیاسی کشور را تغییر دهد. به همین دلیل با محسن آرمین، نماینده پیشین مجلس و تحلیلگر مسائل سیاسی به گفت‌وگو نشستیم.

امسال، سال مهمی در حوزه سیاست داخلی ایران خواهد بود. در این سال، شاهد برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان هستیم. در این شرایط و با توجه به انتخاب مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته، تصور می‌کنید که آرایش جریان‌های سیاسی به چه شکلی باشد؟
ببینید! آرایش نیروهای سیاسی در حال حاضر نسبت به گذشته دستخوش تحولات مهمی شده است. به احتمال زیاد تا آستانه انتخابات صورتبندی نیروهای سیاسی به همین شکل فعلی باقی خواهد ماند. مضمون این تحول تقویت عقلانیت و احساس خطر افراطی‌گری در میان نیروهای سیاسی کشور است. تجربه دولت‌های نهم و دهم و از دست رفتن استثنایی‌ترین فرصت‌های تاریخی برای رشد و توسعه کشور و تبدیل شدن آن به تهدید تورم، رکود، رشد منفی و فساد در عرصه اقتصاد و کاهش ضریب همبستگی ملی در داخل و انزوا و تحریم در خارج، موجب افتراق هرچه بیشتر اصول‌گرایان معتدل از بخش‌های افراطی شده و نیروهای سیاسی را به درک و تعریف مشترکی از منافع ملی نزدیک‌تر کرده است. با در نظر گرفتن این موضوع، به نظر می‌رسد که در حال حاضر با چهار جریان تاثیرگذار در عرصه سیاسی کشور مواجه هستیم. یک دسته اصلاح‌طلبان و نیروهای منتقد متعهد به منافع ملی و خواهان فعالیت در چارجوب قانون اساسی هستند که از نفوذ قابل توجه اجتماعی برخوردارند اما در عرصه قدرت رسمی هیچ حضوری ندارند و در فعالیت‌های سیاسی مؤثر با موانع قانونی و غیر قانونی فراوانی مواجهند. گروهی که تجربه موفق‌شان در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به آن‌ها اعتماد به نفس زیادی بحشیده و به تردیدهای جدی بخش‌هایی از این نیروها در مورد تاثیر و فایده فعالیت سیاسی پایان داده است. گروه دوم، اصولگرایان معتدل هستند که ضمن حفظ مرزبندی‌های هویتی خود در قبال اصلاح‌طلبان و نیز حفظ مواضع انتقادی نسبت به آنان، تلاش می‌کنند با فاصله گرفتن از جریان‌های تندرو اصول‌گرا از تکرار خطای تاریخی خود در سکوت و یا همراهی با سیاست‌های افراطی در دولت‌های نهم و دهم اجتناب ورزند. در تحلیل این بخش از نیروهای سیاسی ایران بایدگفت که تجربه سال‌های گذشته به اصول‌گرایان معتدل آموخته است که اتحاد با جریان‌های تندرو نهایتا آن‌ها را به شریکی دست دوم تبدیل خواهد کرد که بخش اعظم هزینه عملکرد آن‌ها را باید از جیب خود بپردازند بدون آن که سهمی برابر از منافع داشته باشد. اینجا باید توجه داشت که این اختلاف و افتراق به حدی است که تلاش عوامل میانجی برای نزدیک کردن این دو بخش از جریان اصولگرا تا کنون به نتیجه نرسیده است. به نظر می‌رسد این روند تا انتخابات مجلس آینده همچنان ادامه یافته و اصول گرایان معتدل همچنان خواهند کوشید با فاصله گرفتن از افراطیون هویت مستقل گذشته خود را که طی سال‌های گذشته مخدوش شده است بازسازی کنند...

ادامه نوشته

احتمال وحدت اصولگرایان ضعیف است

این گفت و گوی من در هفته نامه تجارت فردا به چاپ رسید

چالش اصولگرایان برای در دست نگاه داشتن قدرت در مجلس، هر روز بیشتر می‌شود. خیلی‌ها می‌گویند که شرایط کشور به گونه‌ای رقم خورده که لااقل تندروهای این جناح، امکان ماندن در بهارستان را برای چهار سال آینده ندارند. با این حال، بعضی‌ها صفحه شطرنج سیاست ایران را پر رمز و رازتر از این‌ها می‌دانند که بتوان به سادگی، اصولگرایان را در آن از پیش بازنده دانست. به هر تقدیر اردوگاه اصولگرایی، بزنگاه مهمی را پیش رو دارد که بازی‌اش در این بزنگاه می‌تواند نقشی حیاتی در ماندگاری‌اش در قدرت داشته باشد. برای تحلیل این بازی، با امیر محبیان، فعال سیاسی اصولگرا و مؤسس حزب نواندیشان سبز به گفت‌وگو نشستیم

امسال، سال مهمی در حوزه سیاست داخلی ایران خواهد بود. چه به واسطه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری و چه به دلیل مشخص شدن بسیاری از اتفاقات حوزه بین‌الملل از جمله موضوع هسته‌ای. به نظرتان آرایش جناح‌های سیاسی در این سال چطور خواهد شد؟
در حوزه انتخابات‌های پیش رو، در صورتی که روند انتخابات چون گذشته باشد، طبعا بازیگران اصلی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان خواهند بود؛ با این حال به نظر می‌رسد که در انتخابات امسال، علاوه بر این دو طیف، طیفی از دولتی‌ها و هواداران دولت یازدهم هم در تلاش هستند تا وارد مجلس شوند. در این بین اما آنچه باید مورد تحلیل قرار گیرد این است که هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان، ماهیتی طیف‌گونه به خود گرفته‌اند. به عنوان مثال در این اردوگاه هم‌اکنون شاهد ۵ طیف هستیم که می‌توان آن‌ها را اینگونه تقسیم‌بندی کرد. اول، طیف هواداران جریان سبز که مطالبات رادیکال دارند؛ دوم طیف هواداران رئیس دولت اصلاحات که گرچه مطالبات معقول‌تری دارند اما فضای کشور برای فعالیت مستقیم‌شان فراهم نیست؛ سوم هواداران آقای عارف هستند که با وجود اینکه فضا برای فعالیت‌شان آزادتر است اما این نگرانی در موردشان وجود دارد که در فضای پوپولیستی و هیجانی به پل عبور رادیکال‌ها به مجلس تبدیل شده و شعارهای آن‌ها را تکرار کنند. در کنار این‌ها طیف چهارمی هم وجود دارد که مربوط می‌شود به تیم تشکیلاتی صادق خرازی؛ گروهی که بازترین فضای فعالیت را دارند ولی با مشکلات عدیده‌ای در راستای جلب اعتماد نخبگان اصلاح‌طلب مواجه هستند. علاوه بر این‌ها طیف پنجم هم طیف کارگزاران است که فعلاً در دولت دست بالا را دارند و تلاش می‌کنند تا رأی روحانی را به سود خود مصادره کرده و خود را اصلاح‌طلب در قدرت نشان دهند. گروهی که نه اعتماد اصلاح‌طلبان را دارند و نه از اعتماد اصولگرایان سود می‌برند. به نظر من، این گروه حتی مورد توجه روحانی هم نیست و ظاهراً او هم علاقه‌ای ندارد که مدیون تیم آقای هاشمی و کارگزاران باشد. در این شرایط، کارگزاران تلاش می‌کند تا از خلاء حضور اصلاح‌طلبان استفادع کرده و بدنه آن‌ها را در فضای ناگزیر به سپاهیان خود تبدیل کند. با این توضیحات من بر این باورم که انتخابات آتی در آغاز، چند ضلعی بوده و نهایتاً دو قطبی خواهد شد.

ادامه نوشته

همزاد

هميشه، اولين‌ها بيشتر از هر چيز، ترس دارد ... مي‌ترسي از اينكه آنقدر اشتباه داشته باشد، كه همه با انگشت اشاره نشانت دهند و از ايرادهايشان، بريزي ... با اين حال، شايد براي خودت بتواني روزي، روزگاري، از تمام اين اشاره‌ها، درس بگيري ... ماجراي شعر نوشتن‌هايم هم همين است ... اين اولين بار است كه سعي كردم ... 

 


 

 

گيرم تو را همزاد من با ديگري ديدند، مرداني
از چشم تو مثل همه، هر روز افتادند،‌مرداني ...
كه ديگري را باز هم ديگر نمي‌بينند
من را كه هيچ، تن را فنا دادند مرداني ...
كه نطفه عشق و هوس را در كنار هم
روي تن لرزان تو آرام جا دادند، مرداني ...
كه تو براشان يك بدن بودي و ديگر هيچ
مثل تمام هرزه آدم‌ها كه پا دادند، مرداني ...
كه قصدشان تنها فراموشي بسترهاست
كه لطفشان تنها براي خواب اين شب‌هاست

ابراهیم اصغرزاده: اگر روحانی عقب بنشیند، «هر 9 روز یک بحران» پیش می‌آید

این گفت و گوی من در هفته نامه تجارت فردا چاپ شد

آیا دولت حواسش به سیاست داخلی نیست؟ آیا سیاست خارجی مهمتر از سیاست داخلی است؟ آیا می‌توان تصور کرد که دولت نتوانسته در طول یک سال گذشته به وعده‌هایی که درباره گشایش سیاسی عنوان کرده جامه عمل بپوشاند؟ یاران رییس‌جمهور حواسشان به قشرهای مختلف جامعه است؟‌اینها و خیلی سوالات دیگر، بخشی از آن چیزی است که اینروزها، فعالان سیاسی در ذهنشان مرور می‌کنند. آنها هنوز دولت را با سنگ محکی که بعد از انتخابات خرداد ماه، به وجود آمد می‌سنجند. اما سوال اینجاست که آیا دولت یازدهم موفق شده یا نه. این را یک به یک با ابراهیم اصغرزاده به بحث نشستیم

شما در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی، یکی از منتقدان به رویکرد دولت بودید. رویکردی که در آن توسعه اقتصادی به توسعه سیاسی ارجحیت داده می‌شد. امروز به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، دولت آقای روحانی هم سیاستی مشابه آن روز را دنبال می‌کند. آیا این روند، همچنان و در شرایط فعلی، باز هم نقد برانگیز است؟
ببینید! دولت هاشمی رفسنجانی بشدت مفتون افسانه رشد با مشت شده بود و تصور می‌کرد چون نظام، ظرفیت رفرم سیاسی ندارد، دولت مانند پدری که پسر ناخلف خود را به زور به مکتب میفرستد باید دموکراسی را فدای پیشرفت اقتصادی کند.  به همین خاطر وقتی که کار اقتصاد به سرانجام رسید رفت سراغ آزادی‌های مدنی یا بقول آقایان، لیبرالیسم سیاسی. آن زمان دوستان دولتمرد تصور می‌کردند امنیت در هر شکل و صورت ولو پادگانی به ثبات سیاسی که شرط لازم رشد اقتصادی است می‌انجامد. اما دیدید این سیاست دست آخر از سعید امامی، نیروهای خودسر لباس شخصی و قتل‌های زنجیره‌ای سر درآورد. اما واقعیت اینجاست که هاضمه جامعه تحول خواه کنونی، تحمل آن رفتارها را ندارد. دولت روحانی اینک تجربه‌ای گرانسنگ از آموزه‌های اصلاح‌طلبانه دولت خاتمی و اثرات ویرانگر پوپولیسم احمدی‌ نژادی اندوخته دارد. به قول معروف آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دولت اگر هم بخواهد نمی‌تواند اردوگاه خود را پشت سنگر دولت سازندگی پنهان کند. آن دوره گذشت. الان خود آقای هاشمی هم به آن هاشمی و به آن نوع نگاه یکسویه اعتقادی ندارد. شخص هاشمی الان به بسیاری برنامه‌ها و رفتارهای دولت گذشته انتقاد دارد و یک پا منتقد وضع موجود است؛ در حالیکه تلقی آقای هاشمی در آنزمان این بود که حوزه سیاست و قدرت را باید از آفت انتقاد و منتقدانی که می‌خواهند چوب لای چرخ دولت بگذارند حفظ و حتی آنان را حذف کرد تا در امنیت که لازمه رشد اقتصادی است خللی وارد نشود. از نظر دولتمردان پا به رکاب هاشمی در آن سال‌ها، تدابیر امنیتی و حفاظتی اعم از پیشگیری، تجویزی و درمان، کافی و چاره‌ساز بود. بسیاری از آنان معتقد بودند که لااقل در دوره‌ای از مراحل اولیه پیشرفت اقتصادی، دموکراسی و توسعه سیاسی سد راه رشد اقتصادی است. کم نبودند از آنان، کسانی که می‌گفتند باید با نوعی کنترل قیم مآبانه همراه با خیرخواهی سختگیرانه برنامه‌های عمرانی و صنعتی را پیش برد. آنها مرادشان دولت پدرسالاری بود که راسا در مراحلی از رشد اقتصادی، دموکراسی و ارزش‌های دموکراتیک از جمله حقوق شهروندی را قطره‌چکانی به حلقوم جامعه می‌ربخت و همپای آن به سیاست از بالا می‌پرداخت. یادمان نرود که برآمدن و فرو رفتن دولت پوپولیستی احمدی‌نژاد حقانیتی برای سیاست‌های نئولیبرال ایجاد نمی‌کند. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری شاهد بودیم که استخوانبندی برنامه و شعارهای آقای روحانی، بر شکستن تور و نگاه امنیتی در تمامی حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی سوار شده بود. با این شرایط چگونه می‌توان انتظار داشت دولت روحانی به رشد اقتصاد منهای گشایش سیاسی تکیه بزند.

ادامه نوشته

از اقدام علیه امنیت ملی تا توطئه mi6

این گزارش من در روزنامه فرهیختگان به چاپ رسید

حالا دو ماه از نخستین مورد آن ماجرای تلخ می‌گذرد. ابتدا، یک شایعه بود در لابه‌لای شایعات حوادثی و میان حرف‌های مردم؛ اما عددها که به چهار رسید، به رسانه‌ها کشیده شد. شایعه این بود؛ در اصفهان روی صورت دختران اسید پاشیده می‌شود. فرماندار اصفهان همزمان با رسانه‌ای‌شدن این ماجرا، در یک اظهارنظر، اساس چهار مورد را تکذیب کرد اما خیلی زود، چهار مورد تایید شد، هرچند ‌انگیزه هنوز مشخص نیست. خبر که در رسانه‌ها پیچید مسئولان یک به یک وارد گود شدند؛ حسن روحانی سه وزیرش را مامور کرد تا این حادثه را پیگیری کنند و تا حصول نتیجه دست از کار نکشند. رئیس قوه قضائیه هم به معاون اول خود دستور داد در اسرع وقت، با حضور در اصفهان و بررسی مجدانه، مساله را پیگیری و نتیجه را به او گزارش کند. در حالی که نزدیک به دو هفته از آخرین مورد اسیدپاشی (23 مهر) می‌گذرد، تکلیف پرونده هنوز روشن نشده و با وجود آنکه به گفته بعضی مسئولان، مظنونانی دستگیر شده‌اند، هم تریبون‌های نمازجمعه و هم اظهارنظرهای منتشرشده در مجلس و صداوسیما، نشان می‌دهد که داستان اسیدپاشی‌های اصفهان، هنوز یکی از مهم‌ترین خبرهای روز در ایران است؛ ماجرایی که وزیر پیشین اطلاعات در دوره محمود احمدی‌نژاد آن را وابسته به سیستم جاسوسی انگلستان می‌داند و برخی‌ها، ثمره بزرگنمایی رسانه‌ها.

سومین تلاش برای اعتماد پارلمان به دانشگاه

این گزارش من در روزنامه فرهیختگان چاپ شد

انگار چهارشنبه‌های حساس وزارت علوم، تمامی ندارند. بعد از «چهارشنبه» تلخی که نظر اقلیت بر اکثریت چربید و مجلس در آن رضا فرجی‌دانا را استیضاح کرد تا از آن به بعد آه حسن روحانی، هر بار که حرفی از وزارتخانه علوم به میان می‌آید، بلند شود، حالا یک چهارشنبه دیگر در پیش است و بار دیگر ساکنان وزارت علوم چشم‌انتظارند تا ببینند امروز برایشان خوش‌یمن است یا نه. این بار محمود نیلی‌احمدآبادی به‌عنوان وزیر پیشنهادی علوم دولت یازدهم، به مجلس معرفی شد تا شاید چهره‌ای که کمتر سیاسی است و بیشتر علمی، بتواند از سد اقلیتی از نمایندگان که از روز اول معرفی کابینه به مجلس دم به ساز مخالف دمیدند، بگذرد. با این حال اما تجربه یک سال گذشته وزارت علوم نشان داده است که تا آخرین لحظه نمی‌توان اتفاقاتی را که برای وزیر این وزارتخانه در مجلس می‌افتد، پیش‌بینی کرد. اما آنچه مشخص است این است که اقلیتی از ساکنان موقت بهارستان تا به حال، برای هر گزینه‌ای که از سوی حسن روحانی برای تصدی وزارت علوم معرفی شده است، فهرستی از اشکالات را فراهم آوردند تا به نوعی سنگ‌شان را جلوی پای انتخاب‌های دولت برای وزارت علوم بیندازند. آنها که اکثرا وابسته به جریان پایداری هستند، حتی برای تنها گزینه‌ای که توانست رای اعتماد مجلس را به دست آورد، آنقدر حرف و حدیث ساختند که نهایتا عمر کارش بیشتر از 10 ماه نشد و همه‌چیز وزارتخانه علوم را دوباره به روزگار بی‌وزیری کشاند. وضع پیش‌‌آمده برای وزارت علوم در دولت یازدهم از نظر صادق‌ زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که با فرهیختگان گفت‌و‌گو کرده است یک دلیل عمده دارد: «اصولگرایان بعد از حوادث سال 88، دانشگاه‌ها را با ارعاب، تهدید، فضای بسته و برگزاری متعدد کمیته‌های انضباطی اداره و تلاش می‌کردند تا تشکل‌های دانشجویی را که گرایش‌ آنها با عقیده آنها مغایرت داشت، تعطیل کنند. این رویکرد با روی کار آمدن دولت روحانی، تغییر کرد و در این شرایط طبیعی است که این گروه اقلیت هر کاری بکنند تا فضایی که در دوره احمدی‌نژاد در دانشگاه‌ها حاکم بود، دوباره به این محیط بازگردد.»