افشای سیاسی کاری میراث فرهنگی
چند روز قبل، پنجمين مديرعامل سازمان ميراث فرهنگي استان تهران در طول چهار سال گذشته، كه هنوز چند روزي از آغاز كارش در اين سازمان نميگذشت، جمعي از خبرنگاران حوزه ميراث فرهنگي را به بازار دعوت كرد تا در جريان اين بازديد اعلام كند كه فعاليتهاي شهرداري تهران در بازار پايتخت باعث تخريب بافت تاريخي اين بخش از تهران شده است.
قصه از كجا شروع شد
قصه از اينجا آغاز شد كه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان تهران، در شرايطي خواست پنجمين مديرعامل خود را معرفي كند كه مجبور بود براي اين كار از خبرنگاران براي بازديد از يك محل با بافت قديمي در تهران دعوت كند؛ اما طبيعتا اين محل، آن چند صد محلي كه سازمان ميراث فرهنگي توجه چنداني به آنها ندارد و در حال تخريب است، نبود. بازار تهران به عنوان يك محل تاريخي كه در جريان بازديد از آن ميشد شرايط را به گونهاي نمايش داد كه در نهايت برداشتهاي سياسي لازم در اين حوزه هم به دست آيد بهترين گزينه براي بازديد به حساب ميآمد. پس، خبرنگاران دعوت شدند از بازار تهران بازديد كنند تا هم مديرعامل جديد سازمان ميراث فرهنگي استان تهران را بيشتر بشناسند و هم بازار را به گونهاي ببينند كه انگار در حال تخريب است. در اين زمان است كه قطعا خبرنگاران دنبال مقصر ميگردند و چه بهتر از اينكه شهرداري تهران به عنوان مقصر تخريب بازار معرفي شود.
آيا بازار تخريب شده است؟
سوال اين است كه آيا بازار تهران در طول دوره فعلي مديريت شهري تخريب شده است؟ نادر كرمي شهردار منطقه 12 تهران با اشاره به اينكه شهرداري تهران در طول اين سالها نه تنها بازار را تخريب نكرده است بلكه در راستاي حفظ آن تلاش كرده ميگويد: اقداماتي كه شهرداري تهران در اطراف و داخل بازار تهران با بودجه خود و كمك مردم اجرا كرده است همگي نشان از آن دارد كه مديريت شهري عزم جدي براي حفظ منطقه بازار دارد و اگر مجوزي براي ساخت و ساز در بازار ارائه شده است تماما با مجوز ميراث فرهنگي صورت گرفته است

اين جبر روزمرگي ماست. براي بهدست آوردن تمام آنچيزهايي كه ميخواهيم،
مجبور شدهايم تا هميشه از لابهلاي خودروهاي قفل شده در هر خيابان و
بزرگراه به اجبار با موتورسيكلت بگذريم و فراموشمان شده همين شهري كه
امروز به اعتقاد بسياري، هيچ خط مرزي ندارد، روزگاري آرامشي داشته كه
زبانزد بوده است. تهرانياني كه روزگار طهران نشيني را تجربه كردهاند،
يادشان ميآيد كه اين شهر چقدر آرام بود. اين تاوان مدرن شدنمان است اما
دليل اين همه جدا شدن از روزگار آرام را هنوز نميدانيم. روزگاري كه تهران
نه ترافيك داشت، نه آلودگي هوا و نه مشكلاتي كه امروز، تمام تهرانيان از آن
اطلاع دارند. حالا از آن تهران قديمي خاطره زيادي نمانده است. تهراني كه
يكي از مهمترين ويژگيهايش دروازههاي قديمي و زيبايي بود كه ورود مردم را
به پايتخت خوشامد ميگفت. به تدريج، تهران قديم، همـان شهري كه
دروازههاي بسيـار داشت به كلانشهـري بدل شد كه از دروازههاي قديمياش جز
نامي باقي نمانده است. سالهاست كه واژههايي مثل «دروازه دولت»، «دروازه
شميران»، «دروازه محمديه»، «دروازه باغ ملي» و «دروازه قزوين» تنها نامي
براي مكانهايي مجهول شدهاند كه هيچ ويژگي متفاوتي با نقاط ديگر را
نميتوان در آنها سراغ گرفت. نه در ذهن و انديشه جوانان كه حتي در خاطره
ميانسالان نيز مكانهايي با اين نام و نشان، بخشي از خيابانهاي دود
گرفتهاي هستند كه نشاني از گذشته با خود ندارند.
وقتي شهرداري تهران اعلام کرد، بنا دارد تا اولين خط سامانه اتوبوسهاي تندرو را از ميدان غربي تهران تا چهارراه شرقي پايتخت اجرا کند، همه و همه از بعضي مردم گرفته تا مسوولاني که به تمام خدمات شهرداري خرده ميگرفتند ايستادند تا بگويند اين طرح مناسب نيست. اما هدف شهرداري براي گسترش حمل و نقل عمومي باعث شد تا در ميانه تمام اين حاشيه، اولين خط سامانه اتوبوسهاي تندرو در حد فاصل ميدان آزادي تا چهار راه تهرانپارس احداث شود. به محض اجرايي شدن اين خط، تمام آنهايي که تيغ نقد را نه از روي انصاف که از روي غرضورزي تيز ميکردند، به پا خواستند تا اعلام کنند، شهرداري کاري کرده که مردم را به زحمت بياندازد. اما هيچ کدامشان به اين موضوع توجه نکردند که تنها راه نجات تهران از معضلي به نام آلودگي هوا و همچنين ترافيک، گسترش حمل و نقل عمومي است. به هر تقدير خط اول سامانه اتوبوسهاي تندرو، استواي تهران را درنورديد تا تنها در مدت زمان بسيار محدودي همه شواهد و قراين از آن حکايت کند که اتوبوسهاي تندرو هواي ابري ترافيک اين منطقه را آفتابي کرده است. استقبال بينظير از اين خط باعث شد تا دو خط ديگر اتوبوسهاي تندرو با سرعت بسيار بيشتري در تهران راهاندازي شوند و شهروندان به راحتي از آنها استفاده کنند. اما باز هم بعضيها بودند که ميخواستند به هر شکل ممکن اين خدمت را به حاشيه بکشند.
در شرايطي که عدم توجه دولت به موضوع حمل و نقل عمومي تهران، ميتواند
خدمترساني به شهروندان را بار ديگر به بحران جديدي وارد کند، تازهترين
اقدام دولت که در قانون پنجم توسعه به چشم ميآيد حکايت از آن دارد که نهاد
اجرايي کشور هنوز تکليفش را با حمل و نقل عمومي مشخص نکرده است.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.