احساساتی شدن ایرانیها به زودی فروکش میکند
تنها چند دقیقه کافی بود تاروایت حادثه، در سراسر ایران پخش شود. شبکههای اجتماعی که اینروزها، مهمترین ابزار خبررسانی برای عامه مردم شدهاند، دیری نپایید که محلی شد برای اطلاعرسانی از اتفاقی که برای دو نوجوان ایرانی در جده صورت گرفت. مردم یک به یک از موضوع با خبر شدند. در شرایطی که هنوز نه رسانهها خبر چندانی از حادثه منتشر میکردند و نه مسئولان واکنشی نشان میدادند، مردم، آماده میشدند تا بار دیگر به صورت خودجوش، در اعتراض به اقدام ماموران عربستانی فرودگاه جده، دست به واکنشی اجتماعی بزنند. واکنشی که ساعت به ساعت بر تعداد هوادارانش افزوده شد و کار را به جایی رساند که موضوع به سطح دیپلماسی کشور هم رسید. اتفاق اما به همین جا ختم نشد. هنوز و بعد از گذشت روزها از آن اتفاق، مردم نسبت به واقعه جده، موضعی جدی دارند و انگار خاک کینه قدیمی خود نسبت به عربستان را برداشتهاند تا آنچه در نگاهشان برتری ایران به اعراب است را به نمایش بگذارند. حالتی از ناسیونالیسم که از نظر بعضی از کارشناسان خطرناک است و البته از نظر مصطفی مهرآیین جامعه شناس که گفتوگوی او با ما را در ادامه میخوانید، امری زودگذر که خود جامعه به فروکش شدن آن تن خواهد داشت.
- بعد از اتفاق فرودگاه جده، شاهد نوعی از واکنش بودیم که بعضی آن را زنده شدن ناسیونالیسم ایرانی دانستند و بعضی دیگر از آن به عنوان پدیدهای اجتماعی همانند باقی پدیدههای زودگذر یاد کردند. تحلیل شما از فضایی که در جامعه ایران بعد از این حادثه شکل گرفته چیست؟
برای تحلیل این پدیده باید حوادث منتهی به آن را به صورت تاریخی مورد توجه قرار دهیم. موضوع عربستیزی ایرانیان چیزی نیست که بعد از اتفاق جده به وجود آمده باشد بلکه ریشههای آن به سالهای پس از مشروطه باز میگردد؛ دورانی که در آن، رضاخان پروژه ملتسازی و خلق نفهوم ایران را کلید زد و بر همین پایه، پروژههای فرهنگی دولتاش را مبتنی بر قرائتی جدید بر از مفهوم ایران و ایرانی آغاز کرد. بر همین اساس، سیاست دولت به نحوی پیش رفت که در عرض مدت بسیار کوتاهی عناصر عربی از فرهنگ ایرانی پاک و تلاش شد تا ایدهای به نام ایران شکل بگیرد؛ ایدهای که تا آن زمان وجود نداشت و از آن زمان به بعد این «سازه زبانی» به وجود آمد. البته اگر بخواهیم به صورت دقیقتر این موضوع را بررسی کنیم، در مییابیم که ریشههای این نگاه عربستیزانه و پیامدهای آن، به فراتر از دولت رضاخان باز میگردد و آن فرهنگ عمومی جامعه ایرانی است. بر این اساس، در بخشی از فرهنگ عمومی جامعه ایرانی شکل گرفته که اگر ما میخواهیم در جهان به عنوان یک ایرانی شناخته شویم باید خودمان را دائماً از یک سری موضوعات مبرا بدانیم و تلاش کنیم تا به منظور نمایش یک ایران مدرن به بعضی مفاهیم و مقولات بنیادین روی آوریم که از نظر تئوریک آدورنو آن را با عنوان «فلسفه و اسطوره سرچشمهها» یاد میکند. بر اساس این نگاه، خلق یک ایده مهم باید بر اساس بازگشت به سرچشمههایی باشد که در گذشته وجود دارد؛ اتفاقی که به لحاظ سیاسی در دوره رضاخان و پهلوی دوم هم مورد توجه قرار گرفته و در فضای فکری جامعه منتشر شد.
زبانشان با ما یکی است. ورقهای تاریخ
روایت از آن دارند که در گذشتههای دور بخشی از خاک ما بودند. بعضیهاشان
ضریب هوشی بسیار بالایی دارند. شاید بالاتر از بعضیهای ما. کار کردنشان هم
سختتر از ماست. دیربازها ما و آنها نداشتیم. همه جزئی از خاک ایران به
حساب میآمدیم. اما حالا، داستان خیلی فرق کرده. حالا نگاهمان را از هر
کدامشان که میبینیم میدزدیم. نه به خاطر شرم و حیا. به خاطر حس برتری که
خواه ناخواه در میان تمام ما به وجود آمده است. حتی ذرهای هم به این فکر
نمیکنیم که نسل دومشان هموطن ما شدهاند. ما آنها را نمیبینیم و
سیاستمداران ما هم هر کاری میکنند تا از تعدادشان در ایران کاهش یابد.
سیاستهایی که بعضاً با بیاحترامی همراه میشود. بیاحترامی نسبت به
افاغنهای که اینروزها دوباره حرف و حدیث اخراجشان از ایران داغ شده است.
وقتي شهرداري تهران اعلام کرد، بنا دارد تا اولين خط سامانه اتوبوسهاي تندرو را از ميدان غربي تهران تا چهارراه شرقي پايتخت اجرا کند، همه و همه از بعضي مردم گرفته تا مسوولاني که به تمام خدمات شهرداري خرده ميگرفتند ايستادند تا بگويند اين طرح مناسب نيست. اما هدف شهرداري براي گسترش حمل و نقل عمومي باعث شد تا در ميانه تمام اين حاشيه، اولين خط سامانه اتوبوسهاي تندرو در حد فاصل ميدان آزادي تا چهار راه تهرانپارس احداث شود. به محض اجرايي شدن اين خط، تمام آنهايي که تيغ نقد را نه از روي انصاف که از روي غرضورزي تيز ميکردند، به پا خواستند تا اعلام کنند، شهرداري کاري کرده که مردم را به زحمت بياندازد. اما هيچ کدامشان به اين موضوع توجه نکردند که تنها راه نجات تهران از معضلي به نام آلودگي هوا و همچنين ترافيک، گسترش حمل و نقل عمومي است. به هر تقدير خط اول سامانه اتوبوسهاي تندرو، استواي تهران را درنورديد تا تنها در مدت زمان بسيار محدودي همه شواهد و قراين از آن حکايت کند که اتوبوسهاي تندرو هواي ابري ترافيک اين منطقه را آفتابي کرده است. استقبال بينظير از اين خط باعث شد تا دو خط ديگر اتوبوسهاي تندرو با سرعت بسيار بيشتري در تهران راهاندازي شوند و شهروندان به راحتي از آنها استفاده کنند. اما باز هم بعضيها بودند که ميخواستند به هر شکل ممکن اين خدمت را به حاشيه بکشند.
هر کسی که بگوید از روابط صمیمی ما ایرانیها ( تمام ما ایرانیها) با کشور دوست و همسایه ( البته با کمی فاصله) چیزی نمیداند قعطاً یا مخیلهاش دچار اشکال شده یا به کل مفسد فیالارض است. چاوز دوست ماست و ما باید دوستش داشته باشیم. هر که بگوید نه از ما نیست که حکماً برماست. اما حالا و از این تاریخ نمیتوانم بگویم که آیا به راستی چاوز دوست ماست یا خیر. آخر خبری را شنیدهام که هوگو چاوز، این دوست ونزوئلایی ما که برای سخنرانی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرده بود، در حین تماشای یکی از آثار الیور استون کارگردان معروف امریکایی، شیفته یکی از ستارگان و هنرپیشگان هایوودی شد. ای وای بر من. نکند اسلام به خطر افتد. گفته میشود که چاوز سخت عاشق سینه چاک این بیوه زن امریکایی شده و بارها با او شوخی کرده و با تشبیه کردن وی به بیوه زن ثروتمند، از او برای سفر به کاراکاس پایتخت ونزوئلا دعوت کرد. حالا این سرکار علیه را بگویید که نه گذاشته و نه برداشته و از پذیرفتن دعوت چاوز خبر داده است.
اینکه همیشه ایران باید یک شکل باشد و همه دنیا شکلی دیگر برایمان باید به عادتی تبدیل شده باشد که ترکش موجب مرض است. دیگر این عادتمان شده که اجنبیها!!! چهرهای دیگر را از ایران نشان دهند. چهرهای که آنطور که باید و شاید دلخواه ما نیست. دلخواه ما نیست که هیچ، بلکه در بسیاری از مواقع به دهانمان هم خوش نمیآید. اما هنوز متفکر از آنم که چرا خود ما ایرانیها و مشخصاً برخی از مسوولان ما، خواسته و ناخواسته بر این موضوع دامان میزنند. البته که از بعضی از مسوولانمان هم نباید توقع دیگری هم داشته باشیم. آنها سیاستهای خود را در طول سه چهار سال گذشته کاملاً نشان دادهاند و همین سیاست آنها در عرصه بینالمللی هم باعث شده تا بسیاری از کشورهایی که تا دیروز برای ما ارزشی قائل بودند امروز کمترین توجه را به ما بکنند. در همین رابطه بود که امروز سایت اصلی یاهو، تصویری از روکسانا صابری- خبرنگار امریکایی که بتازگی به جرم جاسوسی برای امریکا به ۸ سال زندان محکوم شده است- را با این تیتر منتشر کرد که رییس جمهور ایران برای خبرنگار آمریکایی اصرار بر دفاع کامل دارد. البته نمیدانم این را درست ترجمه کردهام یا نه. اما امیدوارم همین چند کلمه انگلیسیام کمکم کرده باشد. واقعیت این است که اگر در ظاهر این خبر نشان از آن داشته باشد که رییس جمهور ایران شخصاً پیگیر دفاع از یک زندانی محبوس شده به هشت سال زندان است دفاع کرده و چهره او را که در صحنه جهانی با افت و خیز از نظر محبوبیت روبروست را کمی روشن کند اما به نظر میرسد که این بیشتر از آنکه بخواهد به نفع ما تمام شود به ضرر ما تمام خواهد شد. کاش به جایی برسیم که توانایی آن را داشته باشیم که در صحنه جهانی نبض تپندهای باشیم و نگذاریم به همین راحتی یک اتفاق باعث شود تا یکی از پر مخاطب ترین سایتهای دنیا انطور که میخواهد بر له یا علیه ما صحبت کند. کاش این ما باشیم که یک خبر را جهانی کنیم نه اینکه افرادی باشند که خبر را برای ما جهانی کنند. آنطور که به نفع خودشان است.
امروز سالگرد حادثه برخورد هواپیما به برج های دو قلوی تجارت جهانی است. فارغ از هرگونه نگاه سیاسی و برداشت های غیر قابل قبول و منفعت طلبانه باید پذیرفت که این حادثه آغازی شد برای مشکلات بسیاری که از دوره دامان کشورهای فراوانی از جمله افغانستان، عراق، لبنان و حتی ایران را گرفت. در نگاهی منصفانه و در شرایطی که این حادثه یک حادثه از پیش تعیین شده به منظور اهداق تروریستی به حساب آید مسوولان تمامی دول جهان باید به این سوال پاسخ دهند که چرا از آن دوران تا کنون همیشه یک پای این کشمکش ها را مسلمانان تشکیل می دادند. به عبارت بهتر می توان اینطور تصور کرد که چرا ملت های مسلمان نتوانستند آنطور که باید و شاید در راستای ایجاد وحدت و مبارزه موثر برای جداشدنشان از کلمه تروریست تلاش کنند. این ماجرایی است که امروز برای دول مسلمان نشین مشکل ساز شده است.
رئیس جمهور روسیه برای اولین بار طی چندین سال اخیر به ایران آمد. این خبری بود که بیشتر محافل خبری دنیا را به سمت خود سوق داد. خبری که شاید می شد آن را پیش بینی کرد اما تاریخ آن ماه ها در حالت غریب الوقوع بودن ملعق بود.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.