گزارشم در سایت قانون / آنها تن میفروشند؛ تنها با یک کارت شارژ
پی نوشت؛ بعد از مدت ها که دل و دماغ نوشتن توی این وبلاگ رو نداشتم، اقبال عمومی از آخرین گزارشم توی سایت قانون باعث شد که دوباره نوشتن و قرار دادن مطالبم روی این وبلاگ رو شروع کنم...
زنگ هشدار برای گسترش روسپیگری مجازی
آنها تن میفروشند؛ تنها با یک کارت شارژ
یک شارژ 2 یا 5 هزار تومانی. این تمام دستاورد کاسبی جدید است برای روسپیان اینترنتی. کارشان شده از صبح تا شب پای اینترنت نشستن و دنبال مشتری گشتن. از هر راهی هم استفاده میکنند. مسنجر یاهو یا فیسبوک. برایشان فرقی ندارد کجا هستند. برایشان شارژهای تلفن همراه مهم است و مشتریان پر و پا قرص. جستجویی کوتاه در لابهلای شبکههای مجازی یا اتاقهای مسنجر خیلی از آنها را نشان میدهد. بعضیهاشان واقعاً روسپیاند و بعضیهاشان هم به دنبال دزدی اینترنت.
شارژ 2 تومانی 10 دقیقه؛ تست هم نمیدهم!
راهش خیلی ساده است. آنها با ساختن یک «آی دی» به دنیای چت وارد میشوند. نام و نشانی که میتواند هیچ بویی از واقعیت هم نبرده باشد. نام و نشانی مجازی در دنیایی مجازی. دنیایی آمارها نشان میدهد 70 درصد حاضراناش را جوانان تشکیل میدهند. 55 درصدشان بین 16 تا 25 و 45 درصد هم بالاتر از 25 سال. برای پیدا شدنشان تنها چند دقیقه حضور در اتاقهای چت کافی است. با این جمله خود را معرفی میکنند. من ... هستم. ... ساله. شارژ میگیرم. وب (ارتباط تصویری) میدهم. وُیس (ارتباط صوتی) هم میدهم. بعضیهاشان میگویند تست هم میدهم تا مطمئن شوید و بعضیهاشان هم اهل تست دادن نیستند. وقتی با آنها چت خصوصی را آغاز میکنی حرفی ندارند جز اینکه اول شارژ میخواهند. کارشان را وقتی آغاز میکنند که شارژ بگیرند. بساط چانهزنی اینجا هم برپاست. بعد از چانهزنیهای معمول، رقم میشود 10 دقیقه وب، یک شارژ 2 هزار. نیم ساعت، یک شارژ 5 هزار تومانی. آنها تنفروشی میکنند، بدن خود را به نمایش میگذارند، حرف میزنند و هر کاری که بخواهی میکنند تا در نهایت از دیدنشان خسته شوی. خسته که شدی میروند سراغ مشتری بعدی. روایت مکرری که در روز بارها صورت میگیرد. بگذریم از اینکه در این بین بعضی دزدهای اینترنتی هم هستند که از این ترفند استفاده میکنند تا فقط شارژ بگیرند و باز بگذریم از آنهایی که شارژ دادنشان دزدی است.
چند روز قبل، پنجمين مديرعامل سازمان ميراث فرهنگي استان تهران در طول چهار سال گذشته، كه هنوز چند روزي از آغاز كارش در اين سازمان نميگذشت، جمعي از خبرنگاران حوزه ميراث فرهنگي را به بازار دعوت كرد تا در جريان اين بازديد اعلام كند كه فعاليتهاي شهرداري تهران در بازار پايتخت باعث تخريب بافت تاريخي اين بخش از تهران شده است.
امروزه و در شرایطی که دنیای مجازی بسیاری از امکانات را در دسترس علاقمندان سراسر دنیا قرار داده و این امکان را بوجود آورده که با حذف زمان، از یک نقطه دنیا به دورترین نقاط سفر کنند، باید پذیرفت که حرکت در راه دهکده بزرگ جهانی هموار شده و کشورها میتوانند با استفاده از آن مرزهای جغرافیایی را به مقاصد مختلف بشکنند. امروزه بسیاری از کشورهای جهان با اتکاء به قدرت دنیای مجازی، پیشرفتهای بلاتصوری را بدست میآورند و از آن پیشرفتها در حوزههای مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی استفاده میکنند. امروزه حتی در مورد تبلیغات سیاسی هم یکی از بهترین راهها دنیای مجازی شده به طوری که رییس جمهور کنونی آمریکا بخشی عمدهای از تبلیغات انتخاباتی خود را از طریق فضای مجازی انجام داد. امروزه بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا از طریق فضای مجازی، بخش عمدهای از فعالیتهای خود را انجام میدهند بیشترین ارتباطشان را با دانشجویان از این طریق فرض کردهاند. امروزه دنیای مجازی در بسیاری از موارد جای فعالیتهای شخصی را گرفته و کارهای انسان را راحت میکند. از رزرو بلیت اتوبوس و قطار و هواپیما گرفته تا انتخاب هتل و واریز قبوض مختلف همه و همه در دنیای مجازی ممکن شده و زندگی را برای مردم آسان کرده است. در این بین بیشک موضوع گردشگری هم از موضوعاتی است که مورد توجه دنیای مجازی قرار گرفته است. یا به عبارت بهتر باید اینطور اذعان کرد که دنیای این دنیای مجازی بوده که اکنون بسیاری از کشورها در حوزه گردشگری هم از آن استفاده میکنند. اکنون بسیاری از کشورها و شهرهایی که در صنعت گردشگری به موفقیت رسیدهاند با استفاده مفید از فضای مجازی سعی میکنند تا در راستای افزایش توریسم تلاش کنند. امروزه بسیاری از کشوهای صاحب رتبه در میان کشورهایی که دم از توسعه یافتگی در حوزه گردشگری میزدند با درک موضوع مهم استفاده از فضای مجازی برای معرفی خود و شهرهای توریسم پذیرشان نهایت استفاده از این امکان را میبرند و سعی میکنند با استفاده از آن به بهترین شکل ممکن راه ورود گردشگران را هموار سازند. آنها به این درک رسیدهانذد که ورود گردشگر به کشورشان تنها ورود گردشگر نیست بلکه ورود سرمایه، تعامل فرهنگ و آداب رسوم، دیپلماسی سیاسی و چندین و چند موضوع دیگر است که هر کدام از آنها میتواند به عنوان راهی برای پیشرفت یک کشور به حساب آید.
1) دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران در شرایطی کلید میخورد که این کشور در طول سی سال گذشته در بسیاری از حوزهها پیشرفت قابل توجهی داشته است. ایران در طول این سالها گرچه به عنوان یک کشور در حال توسعه در تحریم کشورهای توسعه یافته بوده و هست اما با این وجود توان آن را یافته تا در حوزههای مختلف به اتکای متخصصان داخلی، دستاوردهایی را به ثمر برساند که مورد توجه خاص و عام باشد. شکی نیست که تک تک برگهای تاریخ سی سال گذشته انقلاب در شرایطی که در بعضی از موارد گرد و خاک جنگ و درگیری را به خود گرفته اما سرفراز است از پیروزیهایی غرور آفرین که موجی از شادی را به وجود آورده و آینده روشنی را نوید میدهد. اگر بنا به شمارش دستاوردهای انقلاب باشد بیشک داستان مثنوی هفتاد من دوباره تکرار میشود و رشته داستان از دستان خارج میشود. امروزه دیگر ایران روی پای خود میایستد و با افتخار از داشتههایش میگوید و به آنها افتخار میکند. داشتههایی در حوزه صنعت، بهداشت، تکنولوژی و چندین و چند حوزه دیگر به حدی رسیده که امروز آنها را به دنیا تعمیم دهد و به دفاع از آنها بپردازد.
دیگر از آن نامی که روزگارانی نهچندان دور در نقشه تهران که حاج توسط نجمالملك تهیه شده بود، تنها لوحی سنگی مانده و نامی که هیچ کدام از مسوولان کشور کوچکترین اعتنایی هم به آن نمیکنند. حمام خانم. نامی که شاید بسیاری از تهرانیان حتی یک بار هم نشنیده باشند و در صورت شنیدم هم اعتنایی به آن نکنند. حدود 430 سال پیش به دستور خواهد شاه طهماسب صفوی حمامی در تهران ساخته شد که در بازارچه نایب السلطنه قرار داشت و به همراه آن تکیه و مدرسهای نیز احداث شد. این حمام در كنار مدرسه حكیم باشی قرار گرفت تا نمادی از آثار به جا مانده از عهد صفوی در تهران باشد. این حمام تاریخی که در محله چاله میدان نزدیك به دروازه دولاب قرار دارد یکی از تنها یادگاران دوران صفوی است که بعد از آنکه در سال 82 به شماره ثبتی 10411 به ثبت آثار ملی درآمد، بر خلاف تصور عموم به حال خود رها شد تا دلخوش به شکوه گذشته روزهای پایانی جلالش را به نظاره بنشیند. از آثار به جا مانده از دوران شاه طهماسب در بازارچه نایب السلطنه به جز حمام خانم و بخشی مخروبه از حسینیهای قدیمی كه به جای تكیه خانم توسط صاحب دیوان ساخته شده بود، هیچ اثری باقی نمانده و مدرسه خانم نیز در همان دوران به دست افاغنه تخریب شد. آری. حمام خانم که روزگاری غبار از تن خسته تهرانیان باصفا میشست، خاطرات روزهای خوش اهالی بازارچه نابیالسلطنه را در خزینه گرم و تاریک خود برای همیشه مدفون کرده و با ادامه روند کنونی به نظر میرسد که تا چند سال آینده از این حمام تنها نامی در ذهن دوستداران میراث فرهنگی باقی بماند.
شاید غیرقابل باور باشد که در شهرهای بزرگ امروز ایران، همانهایی که فوران تحرک و جنب و جوش در آنها موج میزند، همچنان گوشههایی از صفا و صمیمیت در بخشهای تاریخی و کهنشان پیدا شود. خانههایی از کاه و گل، کوچههایی که دو نفر نمیتوانند همزمان از آنها عبور کنند و گذرهایی که روزگاری مردی و مردانگی در آنها موج میزد. همانجایی که بقال و قصاب و نجار و نانوانه همگی به هم احترام میگذاشتند و این حرمت بود که حکم میراند. شاید غیر قابل بور باشد که در این شهرهای شلوغ همچنان مکانهای بی ریایی هستند که مردم در کنار آنها عاشقانه و عارفانه با خدای خویش خلوت کنند و حرف دلشان را بدون ذرهای از ریا به خالقشان بزنند. آری؛ هنوز سقاخانههایی هستند که روزگاران را یک به یک در کنار مردمانی که گوشهای از زندگیشان را گرهای مختل کرده گذرانده و درد دل تکتکشان را در حافظه دارند. هنوز در گوشه و کنار این شهرهای تو در تو سقاخانههایی هستند که هبچ حریمی ندارند و ارتباطشان با عموم مردم ساده و بیریاست. این مکانهای مقدسی که در کشور وجود دارند و از حفرهای 30 سانتیمتری تا بنایی بزرگ و خانهمانند، مساحت دارند. سقاخانهها را میتوان پدیدههایی اجتماعی _ مذهبی با قدمتی دیرینه نامید كه در آن آب، این مایع حیات بخش، به رایگان در اختیار رهگذران تشنه قرار میگیرد. این شاید ساده و کوتاهترین تعریفی باشد که از سقاخانه در تمام دایرةالمعارفها وجود دارد اما باید پذیرفت که در پس این تعریف ساده و کوتاه، مفهومی عمیق و طویل وجود دارد که درک آن گوشههای ناشناختهای از سنت و دین را به نمایش میگذارد و میتوان از آن به عنوان یکی از نابترین ارکان این دین متعالی یادکرد.
تاریخ، بستر عجیبی از حوادث است. در روزگارانی که مشروطیت در ایران به بتی برای پیروزی حق علیه باطل تبدیل شده بود، در روزگارانی که تمام ایران یک دل و یک صدا برای مبارزه با استبداد فریاد برآورده بودند، این مدرس و مدرسها بودند که با راهبری خود، گامی به پیش راندند تا ایران را برای همیشه از بند سلطهگران برهانند. آن روزها مدرس خانه خود را مکتبی کرد تا مشروطه را قوت بخشد. او وقتی به عنوان نمانیده دور دوم مجلس، به ایران آمد، حتی یک خانه هم نداشت. زمینی خرید تا سه باب منزل در آن بسازد. باب اول را همان زمان فروخت تا خرج ساخت و ساز منزل را درآورد. باب دوم که بنا به همان دلیل همیشگی یعنی عدم توجه مسوولان مربوطه فروریخت و گرد و خاکش هم از بین رفت و اکنون باب سوم که همان خانه اصلی سید حسن مدرس است، روزگاری را میگذراند که در آن مار لانه کرده و عنکبوت پادشاهی میکند. گرد و خاک، صفحات تاریخ پرافتخار مشروطه را دربر گرفته و قطرهای آب در آبانبارها نیست تا شاید نشانی از زندگی در این خانه به حساب آید. برگهای کتاب مشروطه در گوشهای از انبار این خانه طعمه موریانه شده است و دیگر هیچ یادگاری از درختان توت و گیلاس مدرس که با دستهای خود او آبیاری میشد نیست. گویی در این خانه که روزگاری محل نگارش نخستین قانون دادگستری و امضای اسناد مربوطه بود، هیچ صدایی از قهقهههای کودکانه اسماعیل، خدیجه بیگم، فاطمه بیگم و زهرا بیگم را در ذهن ندارد. گویی دستهای لرزان مدرس که روزگاری با همان اندام لاغر خود، برگ برگ اسناد رهایی ایران را امضاء میکرد هیچگاه به دیوارههای این خانه کشیده نشده و پاهای ملالت کشیده او، هیچگاه از پلههای این خانه بالا نرفتهاند.
موقعیت جفرافیایی ایران و تمدن طولانی این کشور که در خود دهها حکومت مختلف با طرز فکر متفاوت و نوع نگرش خاص به ساخت و ساز و دیگر وسایلی که امروز از آنها به عنوان میراث فرهنگی یاد میشود را جای داده است همگی سبب شده تا هر نقطه از این کشور پهناور به عنوان موقعیتی مناسب جهت جذب گردشگران معرفی شود. شهرهای زیبایی که هر کدام به یک شیوه خاص ساخته و امروز یادگاران دوران کهن ایران زمین هستند همگی از ایران کشوری را ساخته که توجه درست و برنامهدار میتواند از آن به کشوری بینظیر در راستای جذب گردشگران به وجود آورد. همین شهرهایی که روزگارانی هر کدام به عنوان قطبی از قطبهای حکومت کشور در ذهن ایرانیان نمایان بود و امروز به عنوان برگی از دفتر زرین تاریخ این مرز و بوم شناخته میشود را میتوان یکی از بهترین موقعیتهای کشور در راستای جذب توریسم شهری دانست؛ چرا که نه تنها نوع ساخت و ساز در آنها مخصوص ایران و ایرانی است بلکه آداب و رسوم، نوع شهرسازی و بسیاری از عادات دیگر شهروندان این شهرها نیز عواملی هستند که از آنها میتوان به عنوان ویژگیهای غیر قابل انکار و بی بدیل شهرهای ایران یاد کرد. شهر به شهر و قدم به قدم خاک این کشور که از شمالیترین تا جنوبیترین نقطه آن یادآور تاریخ و حماسههای فراوان است، این فرضیه را که متر به متر این خاک میتواند به موقعیتی برای جذب توریسم و خصوصاً گردشگران شهری تبدیل شود را دو چندان میکند. اما در این بین این سوال پیش میآید که با وجود تمام این امکانات چرا منطقهای از کشور به جهت توجهات بیشتر رشد بسیار بالاتری نسبت به دیگر مناطق که ذاتاً موقعیتهای بیشتری نسبت به مناطق رشد یافته دارند، پیدا کرده است؟ این یکی از مهمترین سوالاتی است که به نظر میرسد پاسخ آن را باید از مسوولان مرتبط با صنعت گردشگری ایران جویا شد و از آنها درباره علل این ناعدالتی و ناموزونی در امر توسعه صنعت گردشگری و ایجاد شرایط جذب گردشگر پرس و جو کرد.
بازار تبريز اين روزها در حالي ميان سياست هاي اشتباه مديران ميراث فرهنگي استان و مديران شهري ف سخت گرفتار شده كه سال ها است تمام كارشناسان زبده ميراث فرهنگي هدار مي دهند كه بازار تبريز يكي از ماندگارترين و منحصر به فرد ترين ميراث باقي مانده است كه نمي توان آن را به راحتي به فراموشي سپرد. فراموشي كه تا كنون گريبانگير چندين بازار قديمي ساير شهرها هم شده و سبب شده تا از بازار و سراهاي قديمي شهرها هيچ خبري نباشد.
تهران از خانههای تاریخی لبریز و سرریز. خانههایی که هر کدام از به هزاردستانی در امر گردشگری تبدیل شود. خانههایی که هر کدام از آنها بخشی از تاریخ این شهر را بیان میکنند و میتوانند عظمت تاریخی طهران قدیم را برای تهرانیان امروز نشان دهند. خانههایی که خشت و گلشان بوی ایران و تهران قدیم را میدهد و میتواند تاریخ پایتخت را به روشنی اثبات کنند. هزاردستانی که آوای توسعه گردشگری را سر دادهاند و نوای خوش توریسم شهری را بر خطوط بیرمق موسیقی گردشگری تهران بنگارند. خانههایی که هر کدام از آنها بخشی از هویت ایران هستند و میتوانند از بزرگانی بگویند که هر کدام نقش مهمی را در تاریخ این کشور ایفا کردهاند. خانههایی که در مقابل هر آنکه به بیهویتی تهران اصرار دارد قد علم میکند و نشان میدهد که تهران سراسر هویت است و سکوت تاریخ در این شهر شکسته میشود. خانههایی که نشان میدهند در این شهر شلوغ، هنوز گوشههایی از تاریخ وجود دارد. خانههایی که منتظر تنفس در دنیای پرهیاهوی امروزی به دنبال روزگاری میگردند که فارغ از شلوغیهای دنیال مدرن، نوستالژی زیبای هنر و زیبایی را فریاد کنند.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.