برای پیرمرد
حرفها را حرافها زدهاند. بسنده میکنم به یک دقیقه سکوت
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:55 توسط سید محمد حسین هاشمی
|
حرفها را حرافها زدهاند. بسنده میکنم به یک دقیقه سکوت
گرد و خاک، آرماتور، سیمان، سیم، صدای جمعآوری کارگاه، کارگرانی که
روزگار واپسین کار را پشت سر میگذارند، کامیونهایی که خاکهای آخر را
یکی یکی از محیط خارج میکنند، قطعاتی که وارد میشوند و دیوارههایی که
برای همیشه در دیوار جاودان خواهند ماند، همه آن چیزی است که امروز در
بزرگترین پروژه تاریخ مدیریت شهری ایران قابل دیدن است. فضا آنچنان خشن
است که تنها یکی، دو دقیقه بعد از ورود، سر درد میگیری. احساس امنیت
میکنی اما مطمئنی که کارکردن در این فضا سختتر از آن چیزی است که حتی
فکرش را میکردی. تا جایی که چراغهای اصلی روشن شده، همه چیز طبیعی است.
به قول مهندسی که همراهمان بود اینجا فقط کار است. کمی جلو میرویم، جایی
که چراغهای نصب شده اصلی، هنوز روشن نیستند.