تکرار قصه تنهایی و بیتوجهی
دیگر از آن نامی که روزگارانی نهچندان دور در نقشه تهران که حاج توسط نجمالملك تهیه شده بود، تنها لوحی سنگی مانده و نامی که هیچ کدام از مسوولان کشور کوچکترین اعتنایی هم به آن نمیکنند. حمام خانم. نامی که شاید بسیاری از تهرانیان حتی یک بار هم نشنیده باشند و در صورت شنیدم هم اعتنایی به آن نکنند. حدود 430 سال پیش به دستور خواهد شاه طهماسب صفوی حمامی در تهران ساخته شد که در بازارچه نایب السلطنه قرار داشت و به همراه آن تکیه و مدرسهای نیز احداث شد. این حمام در كنار مدرسه حكیم باشی قرار گرفت تا نمادی از آثار به جا مانده از عهد صفوی در تهران باشد. این حمام تاریخی که در محله چاله میدان نزدیك به دروازه دولاب قرار دارد یکی از تنها یادگاران دوران صفوی است که بعد از آنکه در سال 82 به شماره ثبتی 10411 به ثبت آثار ملی درآمد، بر خلاف تصور عموم به حال خود رها شد تا دلخوش به شکوه گذشته روزهای پایانی جلالش را به نظاره بنشیند. از آثار به جا مانده از دوران شاه طهماسب در بازارچه نایب السلطنه به جز حمام خانم و بخشی مخروبه از حسینیهای قدیمی كه به جای تكیه خانم توسط صاحب دیوان ساخته شده بود، هیچ اثری باقی نمانده و مدرسه خانم نیز در همان دوران به دست افاغنه تخریب شد. آری. حمام خانم که روزگاری غبار از تن خسته تهرانیان باصفا میشست، خاطرات روزهای خوش اهالی بازارچه نابیالسلطنه را در خزینه گرم و تاریک خود برای همیشه مدفون کرده و با ادامه روند کنونی به نظر میرسد که تا چند سال آینده از این حمام تنها نامی در ذهن دوستداران میراث فرهنگی باقی بماند.
****
دوستدارانی که چندی پیش به هزاران هزار نفر میرسیدند و امروز تنها یک نفر مدافع هویت از دست رفته حمام خانم است. اینروزها گذر از کنار حمام خانم دیگر نه آن جلال و شکوه دو نسل پیش را به ذهنها متواتر میسازد و نه هلهله آنهایی که از فرط شدی پاکیزگی سر از پا نمیشناختند. بیتوجهی و بیاهمیتی به ارثیه قدیمی پدرانمان سبب شد تا حتی تلاش وارثان، برای ماندگاری این اثر تاریخی بینتیجه باشد. کما اینکه حاجملامحمد جعفر چالمیران در سال 1275 هجری قمری با تایید اكثر علما و بزرگان آن دوران، برای حفظ و نگهداری و جلوگیری از فرسایش تدریجی این حمام و كوتاه كردن دستان سودجویان، آن را وقف كرد، اما این تدبیر هم سودمند نبود و یكی از زیباترین آثار صفوی زیر لایههای بیتوجهی برای همیشه مدفون شد. به عنوان مثال اهالی محل میگویند که در دوران جنگ، بنا به دستوری كارشناسی نشده از سوی مسولان سازمان میراث فرهنگی وقت، گنبدهای حمام خانم خراب و طاقهای زیبای قدیمی كه جلوه ویژه ای به محل میدادند جای خود را به صفحهای تخت از آجر و سیمان دادند. خزینه از خاك پر شد و چهار گرمخانه قدیمی نیز زیر سایه دستوری مبهم برای همیشه از مقابل دیدگان مخفی ماند. آری؛ دیگر حتی سردر ورودی حمام خانم هم از گذشته میراثی به ارث نبرده است.
دیگر آن در چوبی که کتیبه و کاشیکاری غیرقابل باور آن را مزین کرده بود به خاطرهای تبدیل شد که دیگر هیچگاه به چشم نخواهد آمد. یادش بخیر نقش گل و بوتهای که حکم احوالپرسی از همسفران خسته این حمام را داشتند و اکنون به کتیبهای آبی تبدیل شدند که از ثبت ملی شدن این حمام خبر میدهد که ای کاش هیچگاه این اتفاق نمیافتاد. به راستی مگر در تهران به این بزرگی و یا در ایرانی به این وسعت که مردمانش دیگر از گذشته خود هیچ اطلاعی ندارند و ارثیهای که گذشتگان تا به امروز حفظ کرده بودند و امروزیان بنا به دلایل نامعلومی از ادامه این کار و سپردن آنها به آیندگان ممانعت میکنند، چند بنا و نماد تاریخی وجود دارد که می تواند همانند برگهای دفتر تاریخ باشد و هر آنچه را که امروزیها از پدرانشان میخواهند برایشان روایت کند. مگر احیای تمام این بناها چقدر بودجه نیاز دارد. مگر احیای این بناها چند نفر کارگر و مهندس و کاربلد نیاز دارد. اصلاً آیا این بناها برای مسوولان متولی میراث فرهنگی اهمیت دارد. ای کاش روزی فرا برسد که مسوولان واضح بگویند این بناها اولویت اول برنامههای کاری آنها را تشکیل میدهد ی ا ساخت هتلهایی که بنگاه اقتصادی هستند؟ حمام تاریخی خانم یکی از بزرگترین اثرهایی است که اگر به آن توجه نشود شاید کمتر از یک دهه دیگر همانند ارگ بم نابود شود. به راستی مسوولان نمیخواهند فکری به حال آن کنند؟
گردشگر عزیز؛ ورود ممنوع
جایگاه مبهمی که برای موضوع گردشگری در ایران در نظر گرفته شده و شرایط نامساعدی که در شهرهای کشور به منظور ورود گردشگر به وجود آمده حکایت از آن دارد که ایران با تمدن چند هزار ساله که ذره ذره خاکش را میتوان به عنوان استعدادی برای ورود گردشگران دانست دیگر تمایلی به ورود گردشگران ندارد. گویی ایران بر خلاف همه کشورهای با تمدن که تازه متوجه اهمیت موضوع گردشگری شدهاند دیگر نمیخواهد نام گردشگر و توریسم را ببیند و اساساً چشم دیدن گردشگر را ندارد. دلیل این صحبتها را میتوان در عدم توجه و فقدان مدیریت بناهای تاریخی جست و جو کرد. شکی نیست که اگر حمام تاریخی خانم در هر کشور دیگری به جز ایران بود تا کنون بارها و بارها نوسازی شده و بود و به منبع درآمدی تبدیل شده بود که گردشگران به ورود به آنجا سر از پا نمیشناختند.
این حمام حکایت از 5 قرن گذشته دارد. قرنی که بسیاری از کشورهای حال حاضر دنیا زیر آبهای اقیانوس به امید رسیدن به سطح خشکی بودند. این حمام حکایت از آن دارد که ایرانیان پس از پنج قرن به آثار تاریخی خود احترام گذشاته و آن را حفظ کردهاند. این حمام حکایت از آن دارد که ایرانیان از سالهای بسیار بسیار دور به فکر نظافت خود آن هم به بهترین شکل بودند. تمام اینها را میتوان موقعیتهایی دانست که هر کدام نقش قابل توجهی را در ورود گردشگران و توجه آنها ایفا میکنند. مگر گردشگرانی که به کشورهای دیگر میروند به دنبال چه میگردند. ما که هیچ نماد نوین قابل توجی نداریم تا گردشگران به قصد دیدن آن وارد کشور شوند. متاسفانه شهرهای مختلف کشور هم از تهران تبعیت میکنند و در حقیقت هیچ حرکت خاصی برای احیای بافت تاریخی خود انجام نمیدهند. پس با این تفاسیر میتوان بدون اغراق پیشبینی کرد که در هیاهوی دنیا به منظور بدست آوردن گردشگران بیشتر ایران و تهران مهر ورود ممنوع را به پیشانی گردشگران میزند و از همه این حرف و حدیثها میتوان نتیجه گرفت که صنعت توریسم در ایران هنوز معنا و مفهوم خود را پیدا نکرده است.
آقایان شورا، چه خبر از تفحص
مدتی پیش خبر از آن رسید که پرونده حمام خانم به همراه پرونده برج آزادی تهران به عنوان دو نماد تاریخی پایتخت که رو به زوال رفتهاند به جهت عدم بررسی مناسب سازمان میراث فرهنگی و گردشگری توسط مسوولان شورای شهر تهران مورد تحقیق و تفحص قرار گیرند. این حرکت در اولین گام تمام دوستداران بناهای تاریخی و میراث فرهنگی ایران خرسند و امیدوار کرد. اما امروز مدت زمان زیادی از آن دوران میگذرد و گویی حمام خانم در بین اعضای شورای هم به ورطه فراموشی سپرده شده است. سذانجام یک نفر باید به پا خیرد و صراحتاً بگوید که مسوول رسیدگی به این مشکلاتی که آثار تاریخی ایران را دست به گریبان کرده کیست و متولیان حفظ آثار تاریخی چه ارگانی است. مگر غیر از این است که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری یگانه متولی سروسامان دادن به بناهای تاریخی است؟ مگر غیر از این است که مدیریت شهری مسوولیت هر آنچه در شهر هست و اتفاق میافتد را بر عهده دارد. مگر غیر از این است که هنوز پتانسیلهای فراوانی در کشور وجود دارد تا با استفاده از آنها مشکل کمبود بودجه مرتفه شود؟ اساساً مگر غیر از این است که هزینه امروز به منظور احیای این نوع از بافتها میتواند در مدت زمان کوتاهی بازگردد و در پروژهای دیگر صرف شود؟ چرا هیچ مسوولی اجازه پاسخگویی نسبت به مشکلاتی که حمام خانم با آن دست و پنجه نرم میکند نیست؟ مگر این حمام از آثار تاریخی ایران نیست؟ این حمام در صورت حفظ و حراست میتواند در سالهای دور آینده پاسارگادی دیگر باشد. هر چند که امروز ما پاسارگاد را هم به دست فراموشی سپردهایم. در هر صورت به نظر میرسد که مسوولان شورای شهر که نماینده مردم در راستای سرو سامان دادن به هر آنچه در شهر است، هستند باید بنا به رسالت خود توجه ویژهای به این حمام داشته باشند.
آقایان میراثی؛ خسته نباشید
دیگر اگر فعالیت در راستای احیای بناهای تاریخی را در تهران و دیگر شهرستانها ببینیم و بدانیم که در پس این ماجرا دست مسوولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری وجود دارد باید تعجب کرد. دیگر عادت شده که رسانهها و دوستداران آثار تاریخی از عدم رسیدگی به میراث فرهنگی شکایت کنند و مسوولان میراث فرهنگی خود را به نشنیدن بزنند. دیگر این عادت شده که باید برای احیای بناهای تاریخی به دنبال فردی بود که دیوانهوار تمام زندگی خود را به این منظور کنار گذاشته است. به راستی در طول سالیان گذشته مسوولان سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی که داعیه حفظ و حراست از بناهای تاریخی و میراث فرهنگی را دارند چقدر در راستای احیای حمام خانم تلاش کرده اند؟ یک مقایسه ساده نشان میدهد که مسوولان این سازمان در مورد بسیاری از بناهای تاریخی تنها حرف میزنند و به عمل که میرسد تمام حرفهای خود را فراموش میکنند اما به دلایل نامعلومی، این افراد در مورد حمام خانم حرف هم نمیزنند چه برسد به آنکه بخواهند در راستای احیای آن تلاش کنند. گویی این افراد باور کردهاند که حمام خانم نقطهای حذف شده از تاریخ تهران است و باید آن را به دست فراموشی و صفخات تاریخ سپرد. گویی مسوولان سازمان میراث فرهنگی رسالت خود را فراموش کردهاند و تنها به دنبال آن دسته از آثاری هستند که بصورت بالفعل درآمد دارند و در این میان بی خیال استعدادهای بالقوه اقتصادی در صنعت توریسم شهری شدهاند. ایکاش روزی فرا برسد که مسوولان این سازمان صاف و ساده هر آنچه که میخواهند انجام دهند با مردم در میان بگذارند و هر آنچه را که تمایل ندارند هم بیان کنندتا شاید فردی خیرخواه به دنبال احیای بافت تاریخی ایران و تهران بیافتد. در هر صورت آنچه هم اکنون در تمام ذهنها متواتر است و آنچه که از قانون برمیآید این است که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، متولی حفاظت از این بناهاست و هرگونه کمکاری از طرف این افراد نشانه عدم توجه آنها به تاری خفتهای است که در گوشه گوشه پایتخت 200 ساله تهران قرار دارد.
اگر بادامی نبود
آنهایی که از حمام خانم اطلاع دارند و به نوعی دلسوز این برگ از دفتر تاریخ تهران هستند بیشک مهدی بادامی را میشناسند. او که نه مسوول است و نه مالک. تنها دوستداری است که یک تنه در مقابل تمام مشکلاتی که برای این حمام به وجود آمده ایستادگی کرده و تلاشهای بسیاری هم برای این ایستادگی خود انجام داده است. مهدی بادامی در طول سالیان گذیته تنها انسانی است که به منظور رفع مشکلات حمام خانم دست به دامن تمام ارگان و دستگاههای مربوطه شده است. از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گرفته تا شورای شهر و حتی ریاست جمهور نامههای مختلفی از جانب وی دریافت کردهاند. او بارها و بارها از خطراتی که این حمام را تهدید میکند به مسوولان هشدار داده اما عدم توجه مسوولان کاری کرده که حتی او هم کمکم به این باور برسد که باید روزها در کنار این حمام بنشیند و خشت خشتی که از این اثر تاریخی به زمین میافتد را به قصد تخریب کامل بنای 430 ساله پایتخت بشمارد. گویی دیگر بنا نیست تا کسی به هشدارهای این بانی خیر هم گوش فرا دهد.
او بارها گفته است که اگر توان مالی لازم برای احیای این حمام را داشت به هیچ عنوان دست به دامان مسوولان نمیشد اما مشکلات مالی این بنا را نیز زیر رگبار خود قرار داده و مسوولان هم گویا نمیخواهند نامی از حمام خانم باقی بماند و به همین دلیل مثال دیگر بناها بودجه را بهانهای برای عدم توجه خود کردهاند. آنها نمیخواهند بپذیرند که بادامی تمام هزینههای مرمتی را به تنهایی پذیرفته وخزینهها را از خاك خالی كرده است. كاشیكاری، مرمت پلههای ورودی و خرید و نصب شیشههای كاشی نما در ورودیهای نور طاق تنها بخشی از اقدامات وی برای مرمت این اثر تاریخی است. جالب است که وقتی وی به منظور احیای این حمام به سازمان میراث فرهنگی نامه داده، انها در پاسخ گفتهاند که از آنجایی که این بنا مالک شخصی دارد باید مبلغ یک میلیون و 500 هزار تومان به حساب شرکتی که نقشه بازسازی حمام را خواهد کشید واریز شود. گویا مسوولان میخواهند قبل از آنکه این بنا سودآور شود بخشی از درآمد خود را بدست آورند. در هر صورت به نظر میرسد که میراثی که از آن همگان است امروز تنها توسط مردی خسته که روز و شب خود را در راهروهای سازمانهای دولتی میگذراند پیگیری میشود اما گویا مسوولان نمیخواهند حرف دل او را گوش دهند.
استناد به نامه رییس جمهور
پیگیریهایی که بادامی در خصوص احیای حمام خانم انجام داد کار را به آنجا رساند که مجبور شد نامهای به دفتر ریاست جمهوری بفرسند و از شخص اول کشور استمداد کمک کند. این نامه سبب شد تا رييس جمهوري طي نامهاي به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران، خواستار رسيدگي به پرونده حمام صفوي خانم شود. در همان دوران، سيد محمد رضا تقي زاده، مدير كل دفتر رياست، ارزيابي، عملكرد و بازرسي در اين نامه از رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران خواست تا نتيجه بررسي و تصميم گيري درباره حمام خانم را به اين دفتر ارسال كند.
البته در همان دوران هم تصور میشد که حتی این نامه هم نتواند کاری از پیش ببرد. چرا که مهدي ناظم رضوي، رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران بارها در مصاحبههای خود درباره رسيدگي به وضعيت حمام خانم گفته بود که اين بنا به جهت وجود بناهای مهمتری برای مرمت در اولويت رسيدگي و ساماندهي از سوي ميراث قرار ندارد. همین اتفاقات باعث شد تا دفتر رييس جمهوري براي دومين بار طي نامهاي به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران حفاظت و رسيدگي به پرونده حمام صفوي خانم را خواستار شود. علت ارسال دومین نامه بی اعتنایی رییس سازمان میراث فرهنگی استان تهران به نامه اول رییس جمهوری عنوان شد و در آن رییس جمهوری خواستار تسریع در آغاز بازسازی این حمام شد. اما گویا نامههای رییس جمهوری هم نتوانست مسوولان سازمان میراث فرهنگی استان تهران را وادار کند تا پس از 5 سال بی اعتباری، بودجهای به منظور احیای این حمام اختصاص دهند.
در هر صورت به نظر میرسد که وظیفه رسیدگی به حمام خانم در وهله اول بر عهده سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و خصوصاً نمایندگی این سازمان در استان تهران است و در صورتی که اتفاقی ناگوار برای آن بوجود آید این سازمان باید پاسخگو باشد.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.