به دنبال نوستالژي طهران
اين جبر روزمرگي ماست. براي بهدست آوردن تمام آنچيزهايي كه ميخواهيم،
مجبور شدهايم تا هميشه از لابهلاي خودروهاي قفل شده در هر خيابان و
بزرگراه به اجبار با موتورسيكلت بگذريم و فراموشمان شده همين شهري كه
امروز به اعتقاد بسياري، هيچ خط مرزي ندارد، روزگاري آرامشي داشته كه
زبانزد بوده است. تهرانياني كه روزگار طهران نشيني را تجربه كردهاند،
يادشان ميآيد كه اين شهر چقدر آرام بود. اين تاوان مدرن شدنمان است اما
دليل اين همه جدا شدن از روزگار آرام را هنوز نميدانيم. روزگاري كه تهران
نه ترافيك داشت، نه آلودگي هوا و نه مشكلاتي كه امروز، تمام تهرانيان از آن
اطلاع دارند. حالا از آن تهران قديمي خاطره زيادي نمانده است. تهراني كه
يكي از مهمترين ويژگيهايش دروازههاي قديمي و زيبايي بود كه ورود مردم را
به پايتخت خوشامد ميگفت. به تدريج، تهران قديم، همـان شهري كه
دروازههاي بسيـار داشت به كلانشهـري بدل شد كه از دروازههاي قديمياش جز
نامي باقي نمانده است. سالهاست كه واژههايي مثل «دروازه دولت»، «دروازه
شميران»، «دروازه محمديه»، «دروازه باغ ملي» و «دروازه قزوين» تنها نامي
براي مكانهايي مجهول شدهاند كه هيچ ويژگي متفاوتي با نقاط ديگر را
نميتوان در آنها سراغ گرفت. نه در ذهن و انديشه جوانان كه حتي در خاطره
ميانسالان نيز مكانهايي با اين نام و نشان، بخشي از خيابانهاي دود
گرفتهاي هستند كه نشاني از گذشته با خود ندارند.
اولين دروازه تهران
اولين دروازه تهران در دوره صفويه بنا شد. شاه تهماسب صفوي در دوران سلطنت
خود به دليل علاقه خاصي كه به تهران و آب و هواي تميز آن داشت دستور داده
بود كه دور تا دور شهر تهران را ارگي كشيده و شش دروازه بر روي آن بنا
كنند. اين ارگ 114 برج به تعداد سورههاي قرآنكريم داشت و تا اوايل دوره
ناصرالدين شاه همچنان پابرجا بود تا در اين زمان بهطور كامل تخريب شود.
تخريبي كه مقدمه گسترش تهران شد و پايتخت شش دروازهاي ايران را 12
دروازهاي كرد. اين دروازهها تا پايان حكومت قاجار باقي ماندند تا در
دوره رضاخان با گسترش تهران دستور تخريب آنها مانند بسياري از آثار تاريخي
تهران صادر شد. دستوري كه باعث شد امروز تنها دروازهاي كه از تهران قديم
باقي بماند دروازه محمديه در نزديكي ميدان اعدام (محمديه فعلي) و دروازه
باغ ملي باشد.
دروازه محمديه
اين دروازه در سال 1263 هجري قمري هم زمان با آخرين سالهاي سلطنت محمدشاه
قاجار در روي باروي قديمي شاه تهماسب ساخته شد. دروازهاي جديد كه به
دروازه نو معروف شد و به مناسبت نام محمد شاه، دروازه محمديه نام گرفت.
اين دروازه در جنوب محلهاي به نام دروازهنو در نزديكي ميدان محمديه قرار
دارد و تنها دروازهاي است كه از گزند آسيبهاي زمانه سالم ماند.
دروازه باغ ملي
سر در باغ ملي عمارتي ساخته شده در سال 1340 هجري قمري است كه بر سكوي
عمارت ديگري در همين مكان و با شمايلي نه چندان بيشباهت با بناي اوليه
ساخته شده. در شمال دروازه، ميداني بود كه تمرينات نظامي قشون، در عهد
قاجار در آن انجام ميشد و به ميدان مشق شهرت داشت. به دستور رضاخان دروازه
قديم تخريب و در جاي آن عمارت فعلي بنا شد. ميدان باغ ملي بعدها با ساخته
شدن عمارتهاي دولتي رفته رفته موجوديت باغ مانند خود را از دست داد و با
ساخته شدن ساختمانهاي شهرباني كل كشور، ساختمان شركت نفت، وزارت خارجه و
پست به صورت مركز ساختمانهاي اداري درآمد و از آن ميدان، تنها عمارت سردر
باقي ماند و نام آن سينه به سينه با نام باغ ملي تداوم يافت. بر دروازههاي
عمارت سردر باغ ملي يك سال پس از اتمام بنا، درهايي نصب شد كه بسيار
باشكوه و زيبا بودند و خوشبختانه با گذشت زمان و بيمهري،هنوز پا برجا
ماندهاند.
دروازه قزوين
مشهورترين و معروف ترين دروازه تهران عصر قاجار را ميتوان دروازه قزوين
ناميد. اين دروازه شهرت خود را مديون سفر اروپاييان و جهانگرداني است كه
به تهران سفر كردند و به دليل آنكه تقريبا همه آنها از اين دروازه وارد شهر
ميشدند، در سفرنامههاي بسياري ميتوان از آن سراغ گرفت. محل اين دروازه
در حال حاضر تقريبا ابتداي خيابان قزوين است. اين همان محلي است كه حالا
با عنوان ميدان قزوين دوباره بازسازي شده و ارگهاي اطراف آن هم مشخص است.
اين دروازه به دليل آنكه اول جاده قزوين و رشت به حساب ميآمد به اين نام
شهرت پيدا كرده است.
پايان يادگارها، آغاز فراموشي
اين موضوعي طبيعي است كه شهري مانند تهران كه راه نوين شدن را طي ميكند،
سازو كارهاي ويژهاي را براي خود داشته باشد.اين، طبيعي است كه در
بزرگترين كلانشهر ايران، بزرگراهها، كمر بنـد شهر را محكم كنند،
تونـلها و پـلهاي بزرگ از هر سو سر بر آورند و جلوههاي معماري نوين
مناظر شهري را چشم نوازتر سازند. اما اينها هيچ كدام باعث نميشود تا ما
تمام خاطرات تاريخي اين شهر، همان جلوههاي زيبايي كه حالا در گوشه و كنار
پايتخت خفتهاند را فراموش كنيم. فراموشي تمام اين زيباييها از يكسو و گير
افتادن در ميانه روزمرگي و عدم توجه به آنچه در شهر تغيير ايجاد ميكند را
بايد پايان عمر يادگارها و آغاز فراموشكاري ما پايتختنشيناني دانست كه
دلمان ميخواهد همه چيز خوب باشد اما به بسياري از خوبها بيتوجهيم.
حالا، شروعي دوباره براي زندهكردن دروازهها
احياي دوباره دروازههاي قديمي تهران، اين خاطرههاي تاريخي پايتخت در كنار
ساخت دروازههاي جديد، طرح تازهاي است كه شهرداري تهران به دنبال آن است و
بر اساس آن بناست بزرگراه شهيد باكري به عنوان ورودي غربي شهر با نماد
«دروازههاي قديمي» در ساختار نوين شهري از جلوههاي معماري «اسلامي –
ايراني» سود ببرد. بر اين اساس بناست تا همزمان با طراحي پل تقاطع شهيد
باكري و آزاد راه تهران - كرج از معماري دروازههاي قديم تهران الهام گرفته
شود تا در نهايت ارتباط معنادار و جديدي ميان پل معلق احداثي كه سازهاي
پيشرفته و مدرن به حساب ميآيد و نماي پل كه با استفاده از مصالح سنتي
ساخته ميشود پديد آيد تا هم خاطره دروازههاي قديم تهران در اذهان نقش
بندد و هم زيبايي سازه پل نمادي از غرور و افتخار مهندسي ايراني باشد. با
اين تفاسير ميتوان اميدوار شد كه نگاه فرهنگي در پروژههاي عمراني و
راهبرد «تهران شهر زندگي» مورد تاكيد قرار گيرد. موضوعي كه ميتواند خط
بطلاني بكشد بر روي تصور گذشته از تهران كه پايتخت در آن نمادي از شهر
«دود و آهـن» تصور ميشد و باعث ميشد تا كـودكـان در نقاشيهايشان با
رنگهاي خنثي و خاكستري شهر را تصوير كنند.
تهران داراي هشت ورودي ميشود
حالا، بناست تا اتفاقات جديدي در تهران بيفتد تا خاطره دروازههاي قديمي در
آن زنده شود. معاون فني و مهندسي سازمان زيباسازي شهر تهران از ايجاد هشت
ورودي در اطراف شهر تهران با بهره گيري از الگوي دروازههاي قديم شهر خبر
ميدهد و ميگويد اين هشت ورودي در جنوب، شرق و غرب تهران ايجاد و برخي از
طراحيهاي دروازههاي قديم تهران نيز در آن لحاظ ميشود. وروديهايي كه
جانمايي احداثشان انجام و طراحي آن آغاز شده است. كارهاي مربوط به طراحي
آنها، امسال به اتمام ميرسد و با تامين بودجههاي مورد نياز، احداث آنها
آغاز خواهد شد. حالا، شهروندان تهراني ميتوانند منتظر باشند كه هشت ورودي
جديد شهر در دو نقطه جاده آبعلي و خاوران در شرق، بزرگراه خليج فارس، جاده
قديم قم و بزرگراه شهيد كاظمي در جنوب و جاده قديم كرج، آزادراه و جاده
مخصوص كرج در غرب تهران احداث شود. با اين وجود گلشني به اين موضوع هم
اشاره ميكند كه وروديهاي در نظر گرفته شده همچون دروازههاي قديم تهران
نيست چراكه تهرانامروز، ديوار يا حصاري ندارد كه بتوان براي آن دروازه
تعريف كرد از اين رو وروديهاي شهر در قالب مكاني براي معرفي ورودي شهر با
ارائه خدمات مختلف رفاهي و اجتماعي تعريف شده است.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.