مروری بر سخنان محمود احمدینژاد در طول هشت سال ریاستاش در دولت // ادبیات «ننه قمری»
قدیمیهای
بیسواد میگفتند «خدا نکنه کسی از اسب بیوفته، اون موقست که هر «ننه قمری» به
خودش اجازه میده هر حرفی رو بزنه. حتی حرفهایی که هیچکی واسش «تره هم خورد نمیکنه»
غافل از اینکه باید بهشون گفت «برید آب بریزید اونجایی که میسوزه»». آنها قدیمی
بودند و دخلی به این حرفهایشان نیست. اما گفتن این حرفها از طرف کسی که هر کلمهاش
بار معنایی در عرصه بینالمللی میگیرد قابل تأمل است. حالا ما، شدهایم شبیه آنهایی
که میخواهند یک رئیس جمهور از اسب افتاده را تا میتوانند بزنند؛ اما لال شویم
اگر قصدمان این باشد. میخواهیم روایتی کنیم از فردی که در تاریخ سی و چند ساله
نظام جمهوری اسلامی ایران، تنها فردی بود که حرفهایی را زد که خیلیها بعد از
شنیدنش یا لب گزیدند یا سر تکان دادند و یا فرار را مقدم بر قرار دانستند.
---------------------------------------------------------
موضوع: هاله نور
زمان: آذر ۸۴
مکان: قم و در حضور آیتالله جوادی آملی
داستان: احمدینژاد از اولین سفرش به نیویورک بازگشته بود. هنوز حال و هوای این سفر را در سر داشت. به قم رفت تا به ارائه گزارشی از این سفر بپردازد. گزارشی که بعد از اندک زمانی تصویر یکی از آنها بین مردم دست به دست گشت. تصویری که نشان میداد احمدینژاد در حضور آیتالله جوادی آملی گفته: «ما به نیویورک که رفته بودیم، قبل از آنکه برویم خیلی جوسازی بود، تهدید کرده بودند که اگر بیای، دستگیرت میکنیم. گفتم: من میآیم. گفتند: پس امنیت را برقرار نمیکنیم. گفتم: پس حتما آنجا خبری هست که مخالفت میکنند. من میآیم. خدمت آقا هم عرض کردم، همین را فرمودند، گفتند: حتما باید این سفر انجام شود، خودشان آنقدر علیه ما تبلیغ کرده بودند که همه گوشها و چشمها را به سمت ما متوجه کرده بودند که این هیأت کی هست.وقتی در خیابانها راه میرفتیم، به هر ساختمانی میرفتیم، همه توجهات به سمت هیأت ایرانی بود، کأنه هیچ کس دیگری نبود. من روز آخری که سخنرانی کردم، تقریبا همه سران بودند یکی از همان جمع به من گفت: «وقتی تو شروع کردی «بسما..» و «اللهم» را گفتی، من دیدم یک نوری آمد، تو را احاطه کرد و تو رفتی در یک حصن و حصاری... تا آخر»؛ من خودم هم اینو احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیستوهفت، هشت دقیقه تمام، این سران مژه نزدند. اینکه میگم مژه نزدند، غلو نمیکنم. اغراق نیست، چون نگاه میکردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود.»
واکنش: احمدینژاد و رئیس دفتر آن موقعاش این سخنان را تکذیب کردند اما قدرت تصویر بیشتر از انکار آنها بود و کاری کرد که در انتخابات سال ۸۸ هم همین فیلم دستمایه انتقادات تندی به او شد.
---------------------------------------------------------
موضوع: نوجوان کاشف انرژی هستهای
زمان: بهمن ۸۵
داستان: اواسط بهمن ماه سال ۸۵ فیلمی در فضای مجازی منتشر شد که رئیس جمهور وقت را در حال سخنرانی درباره موضوعات مهم خودکفایی و تبیین گفتمان «ما میتوانیم» نشان میداد. احمدینژاد در آن جلسه گفت: « یک خانم دبیری چند وقت پیش با من تماس گرفت که آقای فلانی، ما در مدرسهمون یک دختر بچه ۱۶ ساله کلاس سوم دبیرستان رشته ریاضی فیزیک اومده میگه خانم دبیر... من تو خونمون انرژی هستهای را کشف کردم! من گفتم تو مدرسه جلسه بذارین... یک مقدار سوال کنین ببینین چقدر جدیه؟ جلسه گذاشتن... پرسیدن... دیدن مثل اینکه جدی است! خبر دادن من زنگ زدم به رئیس سازمان انرژی هستهای گفتم آقای عزیز یک دختر خانم دبیرستانی یک همچین حرفی میزند! شما بررسی کنین اگه صحت داره حمایتش کنین! دعوت کردن... دانشمندان هستهای ما که متوسط سنشان کمتر از ۲۵ سال است نشستن... جلسه گذاشتن این دختر خانم را دعوت کردن ... پرس و جو کردن دیدن درست میگه! گفتند خوب بریم خونتون ببینیم چیکار داری میکنی ! اومدن در منزل دیدن این دختر بچه سوم دبیرستان با کمک برادر بزرگترش رفته یه سری قطعات را از بازار گرفته... به هم وصل کرده و واقعا انرژی هستهای تولید کرده که خوب الان برداشتن بردن آنجا و بالاخره یک دانشمند هستهای شده دیگه! براش اسکورت گذاشتن... برو بیا ماشین راننده و ... این خود باوریه!
واکنش: این فیلم توسط یکی از نمایندگان مجلس، به صحن علنی مجلس شورای اسلامی راه یافت و موجب شگفتزدگی نمایندگان و بحثهای جالبی در صحن خانه ملت شد.
---------------------------------------------------------
موضوع: خرید از نارمک
زمان: بهمن ۸۵
مکان: مجلس شورای اسلامی
داستان: هنگامی كه محمود احمدینژاد برای تقدیم لایحه بودجه به مجلس رفته بود در مقابل اعتراض نمایندگان به گرانی پاسخ داد: "از ترهبار نزدیك منزل ما خرید كنید. چرا از جاهای گران خرید میكنید. در محله ما قیمتها ثابت است.” پاسخی که آن موقع بیشتر از هر چیز ذهنها را به سمت گرانی گوجهفرنگی میبرد.
واکنش: از آن زمان ماجرای قیمتهای محله رییسجمهوری داستان دنباله داری شد كه هرازگاهی خبرنگاران را برای اطلاع از آن قیمتها راهی نارمك میكرد. جدولهای فراوانی در این مدت در روزنامهها و سایتها کشیده شد که همگی حکایت از عدم تفاوت قیمت داشتند.
---------------------------------------------------------
موضوع: عفاف زنان گیلانی
زمان: اسفند ۸۵
مکان: در جمع نخبگان استان گیلان
داستان: احمدینژاد در یک سخنرانی بدون هیچ پیشزمینهای گفت: «برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصههای مختلف کشاورزی حضور داشتهاند»
واکنش: رمضان علی صادقزاده نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامیبه گلایه از احمدینژاد پرداخت و گفت: «سایر مواضع ایشان نیز همین گونهاست. ایشان مهمان ما در گیلان بودهاند، اما در چند ماه آینده اعتراضات خویش را به اطلاع مردم میرسانیم.»
---------------------------------------------------------
موضوع: مقولهای بنام قطعنامه
زمان: آذر ۸۶ و اسفند ۸۶ و ...
مکان: خوزستان و بسیاری سخنرانیهای دیگر
داستان: «وقتي كشورهاي غربي شاهد رشد و پيشرفت ايران بودند هر روز يك قطعنامه تهيه كردند و در شوراي امنيت عليه ما صادر كردند. من امروز به آنها ميگويم آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامهدان شما پاره شود.» این یکی از چندین و چند جملهای است که احمدینژاد در مورد قطعنامهها گفت. البته او در اسفندماه ۸۵ در واکنش به صدور دومین قطعنامه علیه ایران گفت که «ایران ترمز و دنده عقب قطار هسته ای خود را دور انداخته است.»
واکنش: علاوه بر اینکه هیچکدام از مترجمان نتوانستند این سخنان احمدینژاد را ترجمه کنند، بسیاری این ادبیات او را تقبیح کردند.
---------------------------------------------------------
موضوع: منبع موثقی به نام قصاب
زمان: تیر ۸۶
مکان: در جمع اصناف کشور
داستان: احمدینژاد در این جلسه باز هم هوای محله سابقاش را کرد و برای بیان مسائل کلان اقتصادی کشورمثال مهمی زد و گفت: "یك قصاب شرافتمند در نزدیكی ما زندگی میكند كه از همه مشكلات مردم باخبر است و از وی هم اطلاعات مهم اقتصادی را میگیرم.”
واکنش: پس از این سخنان خیلی از اقتصاددانها گفتند که این سخنان از رئیس جمهوری که سازمان مدیریت و برنامهریزی را منحل کرده، تأمل برانگیز است.
---------------------------------------------------------
موضوع: ماجرای دانشگاه کلمبیا
زمان: مهر ۸۶
مکان: دانشگاه کلمبیا در حاشیه شصت و دومین اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد
داستان: احمدینژاد در این جلسه با سؤالی درباره تضییع حقوق همجنسگرایان و حقوق زنان در ایران مواجه شد و در پاسخ گفت:«در ایران همجنسگرا وجود ندارد و زنان نیز از آزادی کامل برخوردارند» او البته به جای واژه همجنسگرا از واژه دیگری استفاده کرد که باعث شد بسیاری از حاضران نسبت به این نوع صحبت کردن رئیس جمهور وقت ایران خرده گرفتند.
واکنش: پس از این ماجرا، داستان دانشگاه کلمبیا از سوی بسیاری از کارشناسان یکی از اشتباهات دیپلماتیک به حساب آمد.
---------------------------------------------------------
موضوع: عکس یادگاری با یک فرمانده دلباخته
زمان: خرداد ۸۷
مکان: در جمع فرماندهان نیروی مقاومت بسیج
داستان: احمدینژاد در این نشست خاطرهای را تعریف کرد که بهتر است بخوانید و خودتان قضاوت کنید. «سال گذشته که به عراق رفته بودم، گفتند یکی از فرماندهان اشغالگران، علاقه دارد شما را ببیند. گویا مرخصی او هم رسیده بود. مثل خودمان که پس از ۴۵ روز در جبهه مرخصی میرفتیم، اما او یک ماه مرخصی را عقب انداخته بود تا ما را ببیند و من هم گفتم، بیاید. وقتی آمد پیش ما گفت: افتخار میکنم با شما هستم. شما در دل ما جا دارید. وی سپس از من درخواست کرد با من عکس یادگاری بگیرد و گرفت و سپس معاونش هم همینطور. من زدم پشتش و تشویقش کردم و گفتم هوای مردم عراق را داشته باشید.»
واکنش: پس از این ماجرا، سخنگوی نیروهای نظامی متفقین در عراق این خبر را تکذیب کرد. اندکی بعد، سایت خبری تابناک خبر داد فرد ملاقات کننده، مترجم ژنرال پترائوس بوده که آمریکایی فلسطینیتبار است.
---------------------------------------------------------
موضوع: آرزوی ضرر
زمان: مرداد ۸۸
مکان: در پنجمین جشنواره ملی کارآفرینان برتر
داستان: احمدینژاد در این جشنواره چندین حرف از آن حرفهایی که مخصوص به خودش است را زد. اول اینکه گفت «میگویند که بنزین را تحریم میکنیم. این از آرزوهای من است که بنزین تحریم شود. ظرف دو روز ۱۷ میلیون لیتر جایگزین میکنیم. همه کارها را انجام دادهایم و کلیدش آماده و در دست ماست.» سپس گفت: «همه قدرتشان همین است. افرادی بدوی و ابتدایی که تنها دندان نشان میدهند. نمیدانند که با چه کسی حرف میزنند و دقیقا همان کاری را میکنند که ما میخواهیم.»
---------------------------------------------------------
موضوع: وزیر هلو
زمان: مرداد ۸۸
مکان: در گفت و گو زنده با مردم از شبکه یک
داستان: احمدینژاد که علاقه خاصی داشت هر چند وقت یکبار از طریق شبکه اول سیما برای مردم صحبت کند و اسمش را گفت و گو با ملت بنامد در این روز خاص، ضمن سخنرانی مفصل درباره فهرست كابینه دهم راجع به كامران باقری لنكرانی، وزیر بهداشت دولت نهم، بعد از تقدیر و تمجید وی گفت: «علاقه ویژهای به ایشان داشته و دارم. اصلا مثل هلو میماند و آدم میخواهد بخورد این جوان را.»
واکنش: بعدها دكتر باقری لنكرانی اعتراف میكند از شنیدن این سخن اوقاتش تلخ شده است.
---------------------------------------------------------
موضوع: یک کلام از مادر عروس
زمان: اسفند ۸۸
مکان: در یک نشست خبری در سوریه همراه همتای سوری
داستان: هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت آمریکا درباره ایران سخنرانی کرده بود. احمدینژاد در این جلسه خواست جواب آن حرفها را بدهد. به همین خاطر گفت: «ما یك ضرب المثل در فارسی داریم و كسی كه حرف بیجا میزند و خارج از قد و قواره خودش صحبت میكند، به آن میگوییم یك كلام از مادر عروس. »
واکنش: مجدداً بسیاری از رسانههای خارجی هیچ معادلی برای حرفهای احمدینژاد پیدا نکردند و همین امر هم باعث شد که هر کدام به نوعی این سخن را ترجمه کنند.
---------------------------------------------------------
موضوع: ممهای که لولو برد
زمان: مرداد ۸۹
مکان: در همایش ایرانیان خارج از كشور
داستان: احمدینژاد در این سخنان، سردمداران غرب و خصوصا اوباما را مورد اشاره قرار داد و به آنها گفت: «آن ممه را لولو برد» البته این تمام مطلب نیست. او در جایی دیگر از سخنان خود در این مراس حرفهایش با سران کشورهای غربی را با این جمله تمام کرد که «آب را بریزید همانجایی که میسوزد.» و البته در شرایطی که ایران تمام تلاشش را میکرد تا به صراحت اعلام کند هیچگاه به فکر سلاح هستهای نیست، او گفت:«به فرض محال گیرم که ایران یک بمب اتم بسازد شما چند بمب اتم دارید؟ یک دانه، ۱۰ هزار تا، ۱۰۰ هزارتا؟ دولت آمریکا که اخیراً اعلام کرده بود که ۵ هزار بمب اتم دارد البته کسی آنها را ندیده خودشان گفتند.»
واکنش: خیلیها بعد از این سخنانی که خیلی زود در فضای مجازی پخش شد احمدینژاد را متهم به بکار بردن ادبیات سخیف کردند با وجود این اما او در مراسم روز خبرنگار در نقد مسوولان گفت:« در مواردی هم كه حتی اسمی از كسی برده نشده است، قاضی میگوید این مطلب به فلان شخص میخورد، در حالی كه وقتی مطلبی نوشته و نقد میشود اگر به كسی هم خورد، خورد. باید بخورد تا دردش بیاید.»
---------------------------------------------------------
موضوع: جزیره کوچکی بنام انگلیس
زمان: مرداد ۸۹
مکان: در جمع طرفداران همدانیاش
داستان: محمود احمدینژاد در سیزدهمین روز مرداد ۸۹ در جمع افرادی که به استقبال او در همدان آمده بودند گفت: «شما ببینید این کشور انگلیس یک جزیره کوچولو در غرب آفریقا؛ اینها کشتی درست کردند، سلاح درست کردند، حمله کردند به کشور هندوستان که وسعت او دهها برابر انگلستان است جمعیت او دهها برابر انگلیس است، او را تحت سلطه خودشان درآوردند.»
واکنش: شاید جالبترین واکنش، واکنش خود دولتیهای آن زمان بود که هیچگاه نگفتند چرا رئیس آن زمان دولت این جمله را گفت و دلیل مطرح کردن آن، چه بود.
---------------------------------------------------------
موضوع: مجلس در راس امور نیست
زمان: شهریور ۸۹
مکان: در مصاحبه با روزنامه ایران
داستان: محمود احمدینژاد گفت: «بعضیها یک جمله حضرت امام متعلق به زمانی که نظام ما پارلمانی بوده را برجسته میکنند، آن زمان رئیس جمهور مسئول اداره کشور نبوده بلکه نخست وزیر مسئول اداره کشور بوده که از طریق مجلس انتخاب میشدهاست. آن موقع مجلس بالاترین بود. اکنون در قانون اساسی قوه مجریه بار اصلی اداره کشور را بر دوش دارد و قوای دیگر باید کمکش کنند.»
واکنش: علی لاریجانی گفت:«این یک حرف واقعی نیست وقتی کشوری پارلمانی باشد رییسجمهور باید از درون پارلمان بیرون بیاید.» و البته محمدرضا باهنر نیز گفت:« این سخنان بیشتر توهمات است. انشاءالله که آن روز پیش نیاید، اما در هر صورت مجلس شورای اسلامی میتواند بحث عدم کفایت رئیسجمهور را طرح کند.»
---------------------------------------------------------
موضوع: ریختن پشم و پیل غربیها
زمان: آبان ۸۹
مکان: در جمع مردم بجنورد
داستان: احمدینژاد به برخی کشورها یادآور شد که اکنون پشم و پیلشان ریخته و گفت:« اگر خیلی عرضه دارید، اوضاع كشورهای خود را جمع و جور كنید و به ملتهای خود برسید؛ شما نمی توانید آب بینی خود را بالا بكشید.»
---------------------------------------------------------
موضوع: طهارت برای غربیها
زمان: آبان ۸۹
مکان: در جمع خبرنگاران
داستان: داستان تحریمها علیه ایران به جاهای باریک کشیده شده بود و به همین خاطر احمدینژاد اینگونه از ادبیات دیپلماتیک استفاده کرد که «پولامون همش تو بانکای خارجی بود بخش مهمیش و آوردیم داخل گفتیم آقا اینجا سرمایه گذاری بشه خودتون جنس بخرید بیارید پولمون رو گذاشتن تو بانک اروپایی مثلا چهار میلیارد دلار توی یه بانکه، دویست میلیون دلار ازش قرض میخوان نمیده! تازه تحریم هم می کنه! قفل میکنه. شما موقعیکه نمیدونستید چجوری طارت(طهارت) بگیرید ملت ایران تمدن داشت حالا شما می خواید به ما جنس بفروشید؟!! نفروشید!»
---------------------------------------------------------
موضوع: سیلی برای پرت شدن چرت
زمان: آذر ۸۹
مکان: در جلسه دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران در ساری
داستان: محمود احمدینژاد پس از ترور دو استاد فیزیک هستهای ایران در سفر استانی خود به مازندران در جمع مردم مازندران گفت:«به غربیها نصیحت میکنم که جلوی سگهای صهیونیست را بگیرند و گرنه ۲ تا سیلی به گوششان میزنیم تا چرتشان بپرد.»
---------------------------------------------------------
موضوع: توصیه به اوباما
داستان: احمدینژاد یکبار هم خواست تا به اوباما توصیه کند. او به همین خاطر به رئیس جمهور آمریکا گفت: « آقای اوباما، شما تازه از راه رسیدید، یک مقدار صبر کن تا عرقت خشک شود، یک مقدار سرد و گرم را بچش، یک مقدار مراقبت کن، هر کاغذی که جلویت گذاشتنن دلیلی ندارد که آن کاغذ را بخوانی هر حرفی که بهت توصیه کردند، دلیلی ندارد که آن حرف را تکرار بکنی، بدان گنده تر از تو، بزرگتر از تو آن گردن کلفت تر از تو نتوانستند از این غلطها بکنند. تو که جای خود داری.»
واکنش: اینکه این سخنان چطور برای اوباما ترجمه شده خود یک بحث است اما به هر شکل، اوباما اعلام کرد که به این سخنان پاسخی نمیدهد.
---------------------------------------------------------
موضوع: انسان خارقالعاده
زمان: شهریور ۹۱
مکان: در مراسم افتتاح چند طرح عمرانی در سيرجان استان كرمان
داستان:محمود احمدینژاد در بخشي از سخنانش در این مراسم در تمجيد از "دانش ایرانی" گفت: «ما همین الان در ایران فردی داریم که میاد سطح زمین را نگا میکنه، علفها رو نگا میکنه، تمام معادن اعماق زمین رو به شما معرفی میکنه، تضمینی! همین الان! یه دانش دیگه، نه گمانه میخواد بزنه، بله بعدا شما میرید گمانه میزنید حد و حدودش را بدست میآرید، اما این به شما میگه اینجا آهنه؛ اینجا منگنزه؛ اینجا طلاس؛ اینجا سربه؛ اینجا رویه. همه رو معرفی میکنه، تضمینیها! الان ما تو بعضی فلزات حساس داریم از ایشون داریم استفاده میکنم، دانشه، این نسل اندر نسل البته با الهامات الهی بوده با هدایت اولیا الهی بوده ولی موجوده»
واکنش: فيلم اين اظهارات احمدینژاد كه از شبكه خبر پخش مستقيم شده بود، به شكل وسيعي در بسياري از سايتهاي فارسي زبان خارج از كشور منتشر و بازتاب داده شده است. اما اين بخش از اظهارات احمدينژاد بطور كامل از متن خبر ارسالي رسانههای دولت حذف شد.
---------------------------------------------------------
موضوع: آی زکی
زمان: دی ۹۱
داستان: محمود احمدینژاد در واکنش به اظهارات برنارد كوشنر وزیر خارجه فرانسه گفت:« همهاش کشک است، طرف راه میرفت میگفت ابرقدرت، قدر قدرت... آی زکی!
---------------------------------------------------------
موضوع: کشک
زمان: دی ۹۱
مکان: در مراسم بزرگداشت امیرکبیر
داستان: احمدی نژاد در این مراسم به بیان خاطرهای درباره امیركبیر پرداخت و گفت: «روزی سفیر روس به حضور امیركبیر میآید تا درباره افزایش مرز روسیه صحبت كند كه امیركبیر به وی میگوید: تا به حال كشك بادمجان خوردهای؟ كه او میگوید: نه! امیركبیر میگوید: ما در خانه یك فاطمه خانم داریم كه به او میگوییم فاطمه خانوم جان كه كشك بادمجانهای خوبی میپزد، شما بروید وقتی كشك بادمجان پخت برای شما میفرستم. این یعنی امیركبیر به سفیر روس گفت برو دنبال كشكت!»
---------------------------------------------------------
موضوع: ترانه لس آنجلسی
زمان: دی ۹۱
مکان: در صحن مجلس شورای اسلامی
داستان: احمدی نژاد در صحن علنی مجلس درباره وضعیت اقتصادی مردم سخن میگفت. سخنانی که در لابلایش بارها این ترانه لس انجلسی شنیده میشد.«مردمی که قالی میبافند، نباید روی حصیر بنشینند». ترانهای که تنها یک ماه پیش از این سخنان به بازار آمده بود.
---------------------------------------------------------
موضوع: ننه قمر
زمان: اسفند ۹۱
مکان: در مراسم افتتاح دو شبکه تلویزیونی تماشا و سلامت
داستان: احمدی نژاد در این مراسم برای اولین بار در ادبیات سیاسی ایران از واژه «ننه قمر» استفاده کرد و گفت: «ما باید چهار ماهواره از خودمان به هوا پرتاب کنیم تا هر "ننه قمری" کلید آنرا پایین نیاورد.»
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.