سرمقاله ام در روزنامه قانون -- بياييد كار را به مردم بسپاريد
دوم:
گفتن از آلودگي هوا همانقدر عذابآور است كه خود اين پديده، آزار ميدهد.
دليلش هم زياد سخت نيست. چند سالي است كه مسئولان هر كدام به نوعي درباره
آلودگي هواي تهران حرف ميزنند. هر كدام سعي ميكنند ژست مديريت خودشان را
حفظ كنند و در نهايت، ماجرا را طوري جلوه دهند كه انگار، سازمان متبوعشان
تمام وظايفش را انجام داده و هر چه خاك و آلودگي است كه بر سر مردم
ميريزد، بابت بيتدبيري سايرين است.
سوم: آلودگي هواي تهران هر چه هست، اينروزها دليلاش را ميتوان در لابلاي پديده وارونگي دما جستوجو كرد. اما واقعا آيا بعد از اين همه سال كه در هر زمستان تهران گلويشپر ميشود از دود، جابهجا شدن هواي سرد و گرم، ميتوان باور كرد كه هنوز هيچ سياستي براي رفع اين معضل به دست نيامده است. سياستي كه كارساز باشد. نه آنچيزي كه هر از گاهي از سوي مسئولان و خصوصا مسئولان دولتي مطرح ميشود؛ مثل آبپاشي با هواپيما و چسب ريختن روي زمين و گذاشتن موتور هواپيما براي ايجاد باد در سطح شهر.
چهارم: تهران تعطيل شد. اين جملهاي است كه هر بار هواي تهران خاكستريتر از روزهاي ديگر ميشود، خيلي زود از زبان يكي از مسئولان شنيده و به سرعت برق و باد ميان شهروندان ميپيچد. خبري كه شايد ديگر براي بچههاي دبستاني هم خوشحالكننده نباشد. حتي آنها هم فهميدهاند كه اين تعطيلات پي در پي، باعث آسيبخوردن سيستم آموزشي كشور شده است. حالا بگذريم از تمام اظهارنظرهايي كه در حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي و گاها اجتماعي هم شده كه ميگويد اين تعطيلات پشت سر هم حتي ديگر مسكن درد گلوي گرفته تهران نيست.
پنجم: شايد براي يك بار هم كه شده بد نباشد اينطور فكر كنيم كه داستان رفع آلودگي هوا را از دست مسئولان كشور بگيريم و به دست مردم بسپاريم. شايد واقعاً اين كار بتواند به كاهش آلودگي هوا كمك كند. اين گفته خود مسئولان است كه ميگويند هر بار مردم كاري را به دست گرفتند، آن را به بهترين شكل ممكن به پايان رساندند. اگر اين حرف واقعاً مدنظر آنهاست پس ما پيشنهاد ميكنيم يك بار هم كه شده مسئولان بيايند و سياسي كاريها را كنار بگذارند، اصلا با هم كاري نداشته باشند و در نهايت به مردم بگويند يك هفته فرصت داريد تا خودتان به حال اين آلودگي هوا فكري بكنيد. شايد اينطور همه چيز حل شود.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13:7 توسط سید محمد حسین هاشمی
|
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.