با مردم بیگانه با فرمان آشنا
حالا که بعد از پنج سال دوباره وارد مغازه شدم تا با این حال ناحسابیم سی دی آلبومی را بخریم که پنج سال بود انتظارش را میکشیدم خوشحالم. خیلی خوشحالتر از آنچیزی که فکر میکردم. اصلاً شاد شاد شادم. درست مثل وقتی که خبر قبول شدنم تو کنکور ارشد رو شنیدم. درست مثل زمانی که یه اتفاق خوب توی زندگیم افتاد. تمام خستگی و بدبختی این چند هفته اخیر رو با گوش دادن آلبوم جدید فرمان فتحعلیان از یاد بردم. شاد شدم. پر انرژی شدم که اینبار کنسرتش را با آهنگهای جدیدش میشنوم. شاید این بهترین هدیهای بود که توی یک سال گذشته خودم برای خودم خریدم. شاید هم بهترین هدیهای که تو یک سال گذشته گرفتم. از خودم ممنونم به خاطر با مردم بیگانه فرمان فتحعلیان. آلبومی که از امروز تا امشب 5 بار تمامش را گوش کردم. بدون وقفه و انرژی گرفتم با تک تک کلماتش. حالا دوباره زندگی. دوباره کار. دوباره فرمان. همه چیز خوب پیش میرود. خوب خوب. تو رو خدا آلبوم ارجینال رو بخرید. تو رو خدا.
زندگانی ما به زندهمانی تبدیل شده؛ این روایت امروز و دیروز نیست؛ روایت سالها و دردهاست. لابلای همین زندهمانیهاست که نتیجه میگیریم تا بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما تا نقد میکنیم، ناخودآگاه كافر میشویم؛ چراکه نمیدانیم بودنمان برای چیست.