پارک آب و آتشدوره زمانه عجیبی شده؛ آنقدر سایه دست و پا زدن برای رسیدن به آرامش بر زندگیمان سنگینی کرده که عملاً فراموش کرده‌ایم مدام حراج می‌زنیم بر تک‌تک لحظه‌ها و ثانیه‌هایی که هر کدام گوشه‌ای از خاطراتمان را در دفتر روزگار مشق می‌کنند و فقط به فکر آینده‌ای آرام هستیم که حالا شاید بیاید و شاید هم، اصلاً خوابش را هم نخواهیم دید. به اینجایش نیاندیشیم بهتر است. غرض این باشد که فکر کنیم همه چیز در این آینده ندیده و نشناخته خوب خواهد بود. اما این عمر رفته‌مان را نباید پاسخگو باشیم؟ عمری که مدام می‌گذرد و ما همیشه بی‌مجال، از کنارش می‌گذریم و می‌گوییم فردا. بی‌آنکه بدانیم دم غنیمت است. نگاهی به زندگی این روزهایمان که بیاندازیم همه چیز دستمان می‌آید. روزمرگی آنچنان در جدال با خود ما جلو افتاده که هیچ چیز جلو دارش نیست. خودمان هم دیگر به این موضوع عادت کرده‌ایم. دیگر پذیرفته‌ایم که ما محکومیم به اینکه روزمان را در این فکر باشیم که فردا چه می‌شود و فردا را هم به فکر شب‌های دگرش صبح کنیم تا روزی که دست حسرت بر دست بگذاریم و به آیندگان با نگاهی مغموم بگوییم جوانی کجایی یادت بخیر. وقتی هم که از ما می‌پرسند که مگر جوانی نکردید بگوییم صبح تا شب دویدیم تا آینده را دریابیم. به شرایطی که برای زندگی خودمان درست کرده‌ایم خوب نگاه کنیم. چند سال به عقب برگردیم. روزهایی که خانواده‌ها از کوچکترین فرصت خود استفاده می‌کردند. گاز پیک‌نیک خود را به دست می‌گرفتند. خورجین نمدی را بر دوش می‌کشیدند و به هوای رسیدن به هوای خوش، راه بوستان‌های تهران را دنبال می‌کردند. راهی که در نهایت به آرامشی چند ساعته ختم می‌شد. اما امروز همه چیز تغییر کرده است. دیگر شرایط را برایمان خودمان خیلی سخت‌تر از قبل کرده‌ایم. با این حال هنوز هم می‌توان صدای نفس‌های زندگی را در این شهر شلوغ پیدا کرد.

پایان جدال آب و آتش

عادتمان شده که همیشه آب و آتش را در جدال با یکدیگر بدانیم اما اینجا اینگونه نیست. اینجا آب و آتش به تعامل رسیده‌اند تا در کنار هم مخاطبانشان را به وجد آورند. اینجا از آب می‌گذریم تا آتشی که از کناره‌ها زبانه می‌زند برایمان دلنشین باشد. در میان آبی که از زمین فوران می‌کند راه می‌رویم تا در کنار آتشی که از چهار برج آتش زبانه می‌کشد شب را به نظاره بنشینیم. آب و آتش در قسمت شمالی بوستان حضرت ابراهیم واقع شده است. دقیقاً در شمالی‌ترین نقطه. در اینجا سه بخش فواره وجود دار د که تماماً از زمین می‌جوشد و ما می‌توانیم بی‌مهابا دل به آب بزنیم. از میانشان رد شویم و به خیس بودنمان بخندیم. مجالی پیدا کنیم تا در کنار صدای زیبای آب و طنین موسیقی که با حرکت آب و آتش هماهنگ شده شب را به میانه ببریم و فراموش کنیم اتفاقاتی که شاید کمتر بر وفق مرادمان است.

شهربازی، برای شادی کودکان

کمی پایین‌تر از آب و آتش، دقیقاً زمانی که پرده حضرت ابراهیم از کنارمان می‌گذرد گوشه دنجی برای بازی کودکان در نظر گرفته شده است تا خیالمان راحت باشد از اینکه فستیوال شادمانی کودکانمان در این پارک نکمیل خواهدشد. فضای این شهربازی زیاد بزرگ نیست و به تبع همین مساخت کم تعداد دستگاه‌های آن هم زیاد نیست. اما در شرایطی که تهران 12 میلیونی امروز به شدت از داشتن شهربازی برای کودکان رنج می‌برد همین شهربازی کوچک هم می‌تواند غنیمت باشد. کودکانمان در این مجموعه قطعاً راضی خواهند شد از سفری که برایشان ترتیب داده‌ایم و این سرآغازی می‌شود برای اینکه دوباره زندگی شیرینی را آغاز کنیم.

راپل، تعامل سرعت و هیجان

دروغ چرا؟ دلگیر می‌شدیم اگر می‌دیدیم که هر چیزی که در این پارک ایجاد شده برای مخاطبی به نامپارک آب و آتش کودکان تعبیه شده باشد. تنها چند قدم پایین‌تر از شهربازی کودکان، بر بلندای دو تپه‌ای که در فضای سبز پارک آب و آتش قرار گرفته وسیله‌ای برای کمی بزرگترها تعبیه شده که می‌توان هبجان و سرعت را توامان در آن تجربه کرد. این هیجان تنها با خرید یک بلیط 500 تومانی از دکه‌ چوبی چند قدم پایین‌تر ممکن می‌شود. البته شاید صف منتظران استفاده از این وسیله که به جهت عدمم وجود تعداد زیادی از این دستگاه کمی خسته‌کننده می‌شود سخت به نظر آید اما در نهایت شادمانی ناشی از استفاده از راپل جزو آن دسته از خاطراتی خواهد شد که می‌توان آن را در دفتر روزگار ثبت کرد. خاطره خوش در 20 متر معلق بودن.

بالای پله‌ها، فانوس دریایی

بهترین نمادی که می‌تواند فضای شمالی و جنوبی این پارک را به دو قسمت تقسیم کند فانوس دریایی پارک است. فانوسی که درست در میانه پارک بر بلندای یک سکو واقع شده و از سراسر پارک قابل دیدن است. فانوسی که با بالارفتن از پله‌هایش ناگفته‌های پارک را عیان می‌کند و می‌تواند خاطره‌ای دیگر را از این سفر درون‌شهری به یادگار بگذارد. با یک بار چرخش در این فانوس همه چیز روشن می‌شود. در دوردست هنوز آتش زیانه می‌زند. کمی نزدیک‌تر مردم فریاد شوق سر می‌دهند و ما اینجا در بلندترین نقطه بوستان آب و آتش همه چیز را تحت نظر داریم. شاید زیباترین بخش داستان بازدید از این پارک همین فانوس دریایی‌اش باشد. خصوصاً وقتی که به سمت جنوب خیره می‌شویم و در نزدیکی خود بوستان بنادر را می‌بینیم که با بوستان آب و آتش پیوند خورده است. بوستانی که تمام المان‌های یک بندر در آن گنجانده شده است و دیدنش خالی از لطف نیست.

بنادر، به یاد دریاهای آرام

کمی پایین‌تر درست در جنوبی‌ترین نقطه پارک و در قرینه آب و آتش، سکوت زیبایی عمق وجود انسان را نوازش می‌کند. سکوتی که به جهت موقعیت خاص بوستان بنادر ایجاد شده است. در گوشه‌ای قایقی زیبا قرار گرفته که یاد آور صحنه‌های زیبای ساحلی است و گذر از کنار این المان‌ها همگی باعث می‌شود تا آرامشی را تجربه کنیم که این روزها کمتر در پایتخت پر مشغله و شلوغمان پیدا می‌شود. آرامش بنادر در کنار یک حوض کوچک بدون صدا بی‌شک بخشی از خاطرات شیرین آب و اتش و بنادر را رقم خواهد زد.

بازگشت به روزهای بی سر و صدا

همه اینهایی که گفتیم یک طرف و  تنها یک امکان این پارک طرف دیگر. نوستالژی زندگی در تهران قدیم با گذر از راه‌های تنگ و سنگی پارک آب و اتش و بوستان بنادر آنهم سوار بر درشکه جای همه آنچه را که دیدیم را را خواهد گرفت. زندگی آرام با صدای سم اسب‌های این پارک و گذر از کنار همه آنچه در این پارک وجود دارد حس زیبایی را برایمان ایجاد می‌کند که فراموش شدنی نیست. قیمتش چهار هزار تومان است برای دو نفر با فرزند. اما به یکبار استفاده می‌ارزد. با این شرایط می‌توان توقع داشت که یاد روزگارانی که نبودیم بسیار ساده در این پارک زنده خواهد شد و این موضوع را می‌توان به فال نیک گرفت برای آنکه سرانجام دست از قهر بودن با گذشته بر داریم. قهری که بی‌شک در نهایت خودمان در آن مضرور شده ایم و باید تاوانش را با عمر از دست رفته مان جبران کنیم