زبانشان با ما یکی است. ورقهای تاریخ
روایت از آن دارند که در گذشتههای دور بخشی از خاک ما بودند. بعضیهاشان
ضریب هوشی بسیار بالایی دارند. شاید بالاتر از بعضیهای ما. کار کردنشان هم
سختتر از ماست. دیربازها ما و آنها نداشتیم. همه جزئی از خاک ایران به
حساب میآمدیم. اما حالا، داستان خیلی فرق کرده. حالا نگاهمان را از هر
کدامشان که میبینیم میدزدیم. نه به خاطر شرم و حیا. به خاطر حس برتری که
خواه ناخواه در میان تمام ما به وجود آمده است. حتی ذرهای هم به این فکر
نمیکنیم که نسل دومشان هموطن ما شدهاند. ما آنها را نمیبینیم و
سیاستمداران ما هم هر کاری میکنند تا از تعدادشان در ایران کاهش یابد.
سیاستهایی که بعضاً با بیاحترامی همراه میشود. بیاحترامی نسبت به
افاغنهای که اینروزها دوباره حرف و حدیث اخراجشان از ایران داغ شده است. پی نوشت؛ بعد از مدت ها که دل و دماغ نوشتن توی این وبلاگ رو نداشتم، اقبال عمومی از آخرین گزارشم توی سایت قانون باعث شد که دوباره نوشتن و قرار دادن مطالبم روی این وبلاگ رو شروع کنم...
زنگ هشدار برای گسترش روسپیگری مجازی
آنها تن میفروشند؛ تنها با یک کارت شارژ
یک شارژ 2 یا 5 هزار تومانی. این تمام دستاورد کاسبی جدید است برای روسپیان اینترنتی. کارشان شده از صبح تا شب پای اینترنت نشستن و دنبال مشتری گشتن. از هر راهی هم استفاده میکنند. مسنجر یاهو یا فیسبوک. برایشان فرقی ندارد کجا هستند. برایشان شارژهای تلفن همراه مهم است و مشتریان پر و پا قرص. جستجویی کوتاه در لابهلای شبکههای مجازی یا اتاقهای مسنجر خیلی از آنها را نشان میدهد. بعضیهاشان واقعاً روسپیاند و بعضیهاشان هم به دنبال دزدی اینترنت.
شارژ 2 تومانی 10 دقیقه؛ تست هم نمیدهم!
راهش خیلی ساده است. آنها با ساختن یک «آی دی» به دنیای چت وارد میشوند. نام و نشانی که میتواند هیچ بویی از واقعیت هم نبرده باشد. نام و نشانی مجازی در دنیایی مجازی. دنیایی آمارها نشان میدهد 70 درصد حاضراناش را جوانان تشکیل میدهند. 55 درصدشان بین 16 تا 25 و 45 درصد هم بالاتر از 25 سال. برای پیدا شدنشان تنها چند دقیقه حضور در اتاقهای چت کافی است. با این جمله خود را معرفی میکنند. من ... هستم. ... ساله. شارژ میگیرم. وب (ارتباط تصویری) میدهم. وُیس (ارتباط صوتی) هم میدهم. بعضیهاشان میگویند تست هم میدهم تا مطمئن شوید و بعضیهاشان هم اهل تست دادن نیستند. وقتی با آنها چت خصوصی را آغاز میکنی حرفی ندارند جز اینکه اول شارژ میخواهند. کارشان را وقتی آغاز میکنند که شارژ بگیرند. بساط چانهزنی اینجا هم برپاست. بعد از چانهزنیهای معمول، رقم میشود 10 دقیقه وب، یک شارژ 2 هزار. نیم ساعت، یک شارژ 5 هزار تومانی. آنها تنفروشی میکنند، بدن خود را به نمایش میگذارند، حرف میزنند و هر کاری که بخواهی میکنند تا در نهایت از دیدنشان خسته شوی. خسته که شدی میروند سراغ مشتری بعدی. روایت مکرری که در روز بارها صورت میگیرد. بگذریم از اینکه در این بین بعضی دزدهای اینترنتی هم هستند که از این ترفند استفاده میکنند تا فقط شارژ بگیرند و باز بگذریم از آنهایی که شارژ دادنشان دزدی است.
دوباره عشق شروع شد ... دو سی دی از شعرها و دکلمه های حسین پناهی در یک پکیج
بهترین استاد در راه با رفیق

احاطه شدیم در این روزگار. دور تسلسل باطلی که گرفتارش شدیم گویا تمامی ندارد. اما حالا دیگر واهمه ای نیست. دوباره می نویسم. برای تمام آنها که می دانم نابود شدن این نوشته ها را هر پسین فریاد می کنند. پس دوباره تا چند روز آینده از پس چندین ماه سکوت خواهم آمد ... مرا چشم انتظار کیست ؟
چند روز قبل، پنجمين مديرعامل سازمان ميراث فرهنگي استان تهران در طول چهار سال گذشته، كه هنوز چند روزي از آغاز كارش در اين سازمان نميگذشت، جمعي از خبرنگاران حوزه ميراث فرهنگي را به بازار دعوت كرد تا در جريان اين بازديد اعلام كند كه فعاليتهاي شهرداري تهران در بازار پايتخت باعث تخريب بافت تاريخي اين بخش از تهران شده است.
قصه از كجا شروع شد
قصه از اينجا آغاز شد كه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان تهران، در شرايطي خواست پنجمين مديرعامل خود را معرفي كند كه مجبور بود براي اين كار از خبرنگاران براي بازديد از يك محل با بافت قديمي در تهران دعوت كند؛ اما طبيعتا اين محل، آن چند صد محلي كه سازمان ميراث فرهنگي توجه چنداني به آنها ندارد و در حال تخريب است، نبود. بازار تهران به عنوان يك محل تاريخي كه در جريان بازديد از آن ميشد شرايط را به گونهاي نمايش داد كه در نهايت برداشتهاي سياسي لازم در اين حوزه هم به دست آيد بهترين گزينه براي بازديد به حساب ميآمد. پس، خبرنگاران دعوت شدند از بازار تهران بازديد كنند تا هم مديرعامل جديد سازمان ميراث فرهنگي استان تهران را بيشتر بشناسند و هم بازار را به گونهاي ببينند كه انگار در حال تخريب است. در اين زمان است كه قطعا خبرنگاران دنبال مقصر ميگردند و چه بهتر از اينكه شهرداري تهران به عنوان مقصر تخريب بازار معرفي شود.
آيا بازار تخريب شده است؟
سوال اين است كه آيا بازار تهران در طول دوره فعلي مديريت شهري تخريب شده است؟ نادر كرمي شهردار منطقه 12 تهران با اشاره به اينكه شهرداري تهران در طول اين سالها نه تنها بازار را تخريب نكرده است بلكه در راستاي حفظ آن تلاش كرده ميگويد: اقداماتي كه شهرداري تهران در اطراف و داخل بازار تهران با بودجه خود و كمك مردم اجرا كرده است همگي نشان از آن دارد كه مديريت شهري عزم جدي براي حفظ منطقه بازار دارد و اگر مجوزي براي ساخت و ساز در بازار ارائه شده است تماما با مجوز ميراث فرهنگي صورت گرفته است

دیگر تمام شد آن همه هی تو از انتظار آدمی و پری ...
حالا برای استاد محمد نوری
اين جبر روزمرگي ماست. براي بهدست آوردن تمام آنچيزهايي كه ميخواهيم،
مجبور شدهايم تا هميشه از لابهلاي خودروهاي قفل شده در هر خيابان و
بزرگراه به اجبار با موتورسيكلت بگذريم و فراموشمان شده همين شهري كه
امروز به اعتقاد بسياري، هيچ خط مرزي ندارد، روزگاري آرامشي داشته كه
زبانزد بوده است. تهرانياني كه روزگار طهران نشيني را تجربه كردهاند،
يادشان ميآيد كه اين شهر چقدر آرام بود. اين تاوان مدرن شدنمان است اما
دليل اين همه جدا شدن از روزگار آرام را هنوز نميدانيم. روزگاري كه تهران
نه ترافيك داشت، نه آلودگي هوا و نه مشكلاتي كه امروز، تمام تهرانيان از آن
اطلاع دارند. حالا از آن تهران قديمي خاطره زيادي نمانده است. تهراني كه
يكي از مهمترين ويژگيهايش دروازههاي قديمي و زيبايي بود كه ورود مردم را
به پايتخت خوشامد ميگفت. به تدريج، تهران قديم، همـان شهري كه
دروازههاي بسيـار داشت به كلانشهـري بدل شد كه از دروازههاي قديمياش جز
نامي باقي نمانده است. سالهاست كه واژههايي مثل «دروازه دولت»، «دروازه
شميران»، «دروازه محمديه»، «دروازه باغ ملي» و «دروازه قزوين» تنها نامي
براي مكانهايي مجهول شدهاند كه هيچ ويژگي متفاوتي با نقاط ديگر را
نميتوان در آنها سراغ گرفت. نه در ذهن و انديشه جوانان كه حتي در خاطره
ميانسالان نيز مكانهايي با اين نام و نشان، بخشي از خيابانهاي دود
گرفتهاي هستند كه نشاني از گذشته با خود ندارند.