
ديگر طرح هاي مختلفي كه دولت در طول دو سال گذشته به منظور تعديل قيمت مسكن به مرحله اجرا درآورده است آنچنان متعدد شده كه شمارش آن تقريباً به موضوعي غير ممكن درآمده است.افزايش متوالي تسهيلات بانكي ، ارائه زمين هاي اجاره اي 99 ساله، صحبت در خصوص نوسازي بافت فرسوده و ارائه مسكن در شهرهاي اقماري از جمله طرح هايي بود كه دولت كمر به انجام آنها بسته بود اما اين اواخر طرح ايجاد باغ شهرها، از جديد ترين طرحهايي است كه دولت به بهانه رفع 20 درصدي مشكلات مسكن آن را مطرح ساخته و هم اكنون آن را به مانند طرح هاي ديگر به مرحله آزمون و خطا گذاشته است.
باغ شهرها خانه هايي هستند كه در محيط هاي سرسبز اطراف شهرها بنا مي شوند و طبق قانون صاحبان آنها تنها مي توانند در هر هزار متر مربع 100 متر خانه سازي كنند و 900 متر باقيمانده را به صورت باغ نگه دارند و از طبيعت آن مراقبت نمايند. در اولين مرحله ارائه باغ شهرها 24 هزار هكتارزمين در تهران به اين موضوع اختصاص داده شده است كه در صورت ساخت و ساز مي تواند مقداري از نيازهاي پايتخت در بخش مسكن را جبران كند.
اما با يك نگاه موشكافانه مي توان به اين موضوع پي برد كه باغ شهرها هم مانند ديگر برنامه ها و طرح هاي دولت در زمينه مسكن توانايي حل معضل مسكن را نخواهد داشت. باغ شهر، طرحي نيست كه در كوتاه مدت به بهره برداري برسد و نياز شهروندان را در سراسر كشور و تهران را جبران كند. همچنين اين طرح بلند مدت نيز سرانجام، در اندك زماني به بن بست خواهد خورد چرا كه باغ هاي اطراف شهرها نيز مساحتي مشخص دارند و ميزان بالايي از آنها به دليل شرايط خاص اقليمي ايران نمي تواند پذيراي آن دسته از مردمي باشد كه به منظور رهايي از سختي هاي شهر، دل به مناطق سر سبز زده اند.
از طرف ديگر در باغ شهرها فواصل طولاني بين خانه ها مي تواند اين موضوع را به روشني بيان كند كه ارائه امكانات اوليه زندگي مانند آب، گاز، برق ، تلفن و ساير اين قبيل امكانات در اين شهرك ها با مشكلات زيادي مواجه خواهد شد.
اما موضوعي كه دولت بايد در نگاهي مجدد به آن توجه كند اين است كه باغ شهرها را چه كساني مي خرند؟ آيا قيمت باغ شهرها در حد و اندازه اي است كه مردم قدرت خريد آنها را داشته باشند يا اينكه اين طرح نيز همانند بسياري از طرح هاي ديگر طعمه عده اي سرمايه دار مي شود كه خريداري مسكن از سوي آنها خود يكي از دلايل گراني در اين بخش شده است؟ در عين حال بايد به اين سوال نيز بايد پاسخ داد كه آيا باغ شهرها مي تواند در مدت زمان مشخصي نيازهاي موجود در بخش عرضه و تقاضاي مسكن را مرتفع كند و تعديلي در اين بازار به وجود آورد؟ تمامي اين قبيل سوالات ضرورت اين موضوع كه دولت بايد طرح جديد خود را بارديگر مورد بازبيني قرار دهد دو چندان مي كند.
با اين حال با اعلام خبر نهايي شدن طرح باغ شهرها، افزايش نقدينگي سرگردان مهمترين موضوعي است كه بيشترين دغدغه را براي كارشناسان و صاحبنظران بخش مسكن به وجود آورده است.در هر صورت مسلم است كه باغ شهرها نمي تواند از طرف اقشار كم درآمد جامعه خريداري شود و تنها سرمايه داران هستند كه امكان خريد آنها را پيدا مي كنند. درست تجربه اي كه در لواسان تهران اتفاق افتاد ؛ نقدينگي سنگين و سياري كه در مدت زمان كوتاهي توسط سرمايه داران در باغ شهرها هزينه مي شود خود مي تواند يكي از مهمترين دلايل افزايش قيمت مسكن در اين بخش و در نتيجه شكست طرح باغ شهرها محسوب شود. شكستي كه متاسفانه بارها و بارها در بخش مسكن و در طول چند سال گذشته تكرار شده و دولت در برابر آنها تنها راهكار جديدي را قرار داده كه خود باعث افزايش تورم بخش مسكن گشته است.
در هر صورت به نظر مي رسد كه دولت و مسئولان بخش مسكن همچنان آنطور كه بايد و شايد نتوانسته اند راهكار مناسبي براي مسكن ايران و تعديل قيمت آن پيدا كنند و متاسفانه پس از تغيير و تحول دولت، مشكلات اين بخش كه از دولت گذشته انباشته شده بود در اين دولت راهي براي نفوذ به بازار پيدا كرده و مشكلات فراواني را براي شهروندان به وجود آورد.
در عين حال به نظر نمي رسد باغ شهر ها نيز به عنوان يكي از راه حلهاي مقطعي دولت نهم براي سامان دادن به بازار مسكن ، از لحاظ مادي و نه معنوي بتواند معضل مسكن را مرتفع كند و اين تنها مردم هستند كه در سردرگمي ناشي از تصميمات متعدد و بعضاً كاملاً متفاوت دولت قرار مي گيرند.
بر اساس يك قانون نانوشته، مسكن ايران بايد هر از گاهي با يك افزايش قيمت فاحش روبرو شود كه هم مسئولان و صاحبنظران و هم شهروندان را در فواصل زماني مختلف به شوكي عميق فرو مي برد. ديگر اين يك عادت شده اشت كه هر چند سال يك بار با به وجود آمدن يك ركود در بخش مسكن قيمت آن افزايش پيدا كند و شهروندان پس از يك دوره كوتاه مدت، با بعضي تمهيدات صورت گرفته به ادامه خريد و فروش در بازار مسكن بپردازند. اما بنا به همان قانون نانوشته در طول يك يا دو سال گذشته و پس از روي كار آمدن دولت نهم كه با شعارهاي مختلف اقتصادي از جمله رسيدگي به معيشت مردم و خصوصاً شعارهايي در حوزه تعادل قيمت مسكن توانست با راي مردم روبرو شود. با اين حال مسكن نه تنها مشكلات گذشته اش را به همراه داشت بلكه آنچنان قيمتش با تورم همراه شد شد كه مردم، آن را تنها رويايي پنداشتند كه به واقعيت پيوستن آن مستلزم راه فراوان و سال هاي سال تلاش بود.در طول نزديك به سه سالي كه از آغاز به كار دولت نهم مي گذرد، قيمت مسكن ايران به زعم بسياري از كارشناسان و صاحب نظران حتي بيش از 100 درصد افزايش داشته و اين موضوع خود مي تواند به عنوان يك فاجعه بزرگ اقتصادي در كشور محسوب شود چرا كه خواه ناخواه قيمت مسكن در ايران در اقتصاد جامعه و در حقيقت در افزايش قيمت ديگر كالاها تاثير گذار است و اين تاثير نيز با هيچ بهانه اي از بين نرفته است.
قيمت مسكن در اين مدت آنچنان افزايش پيدا كرد كه گويي يك دوره بلند مدت افزايش قيمت تنها در مدت زمان كوتاه چند ماهه محقق شد و در واقع مسكن ايران در يك چشم به هم زدن راهي را طي كرد كه در صورت حركت متعادل بايد در طول حداقل 5 سال طي مي شد يعني متوسط قيمت مسكن در طول تنها يك سال گذشته، 10 درصد افزايش پيدا كرده است.
اين در حالي است كه حتي در طول يكي دو ماه گذشته كه بارها و بارها در قواي قانون گذار و اجرايي كشور در مورد قيمت مسكن بحث شد و چندين مرتبه شخص رييس جمهور، وزير مسكن و شهرسازي و ديگر مسئولان مرتبط با مسكن در معرض برخوردهاي تند از سوي افراد، شخصيت ها و گروه ها قرار گرفتند، قيمت مسكن هيچ تغييري پيدا نكرد و آب رفته افزايش قيمت مسكن حتي با اين وضعيت هم به جوي بازنگشت.
در اين شرايط بود كه رييس جمهوري مجدداً همانند روزهاي اول فعاليت خود كه از وجود ليست مفاسد اقتصادي در جيب كتش خبر داد، از مافيايي سخن گفت كه قيمت مسكن را افزايش داد. از آنهايي كه در استخرهاي شمال كشور مشغول تفريح بودند و قيمت مسكن را بالا مي بردند و در هر زماني كه مي خواستند دستور افزايش و كاهش قيمت مسكن را مي دادند. حال به نظر مي رسد كه مافيا تنها بهانه اي باشد كه بعضي از كم كاري ها و يابي برنامگي هاي دولت در زمينه مسكن سرپوش گذاشته شود. چرا كه مافيا - اگر هم وجود داشته باشد- كار خود را انجام مي دهد و تا كنون مافيايي وجود نداشته كه همزمان با روي كار آمدن يك دولت بوجود آيد و تا زماني كه اين دولت فعاليت كند به فعاليت خود ادامه داد. از سوي ديگر اين موضوع غير قابل باور است كه مافيايي كه با اين وسعت در كشور به افزايش قيمت مسكن مي پردازد بتواند با وجود كليه امكانات قضايي و نظامي در كشور همچنان به فعاليت هاي خود در راستاي افزايش قيمت مسكن ادامه دهد و به راحتي و بدون دغدغه خاطر راه خود را در راستاي به هم زدن شرايط اقتصادي كشور هموار تر سازد. مافيا يك گروه گسترده است كه به منظور رسيدن به بعضي از اهداف هر كاري را انجام مي دهد و تا به منظور خود دست پيدا نكنند از رفتارشان دست بر نمي دارند. حال در اين شرايط بايد اين موضوع موشكافي شود كه اين مافيايي كه امروز گريبان مسكن ايران را مي فشارد و مداماً با برنامه هاي دولت و رييس جمهور در راستاي كاهش مشكلات بخش مسكن در جدال است سرانجام چه وقت دست از سر اقتصاد ايران بر مي دارد. در عين حال اين موضوع نيز حائز اهميت است كه آيا دولت نبايد از طريق ابزارهاي مناسب و در چارچوب يك برنامه ريزي استوار در مقابل اين دسته از افراد كمر همت بسته و در راستاي كاهش نقش اين عوامل سايه و يا به تعبير رييس جمهوري " مافيا " فعاليتي را انجام دهد؟ آيا دولت آنقدر توانايي ندارد تا دست افراد فاسدي را كه به منظور بهره برداري شخصي قيمت مسكن را دچار نوسان مي كنند از دور خارج كند؟ اين ها تمام سوال هاييست كه در مقابل سخنان رييس جمهوري مي توان مطرح كرد .
بي شك افزايش قيمت مسكن در ايران بيش از آنكه به مافيا و اين قبيل مسائل بستگي داشته باشد به يك برنامه ريزي درست و منطقي و همچنين اجرايي به موقع و مناسب بستگي دارد و تعامل بين مديران و همت آنها را مي طلبد؛ همتي كه در طول نزديك به سه سال گذشته آنطور كه بايد و شايد به منصه ظهور گذاشته نشده و جوابي منطقي هم در اين خصوص دريافت نشده است.
حال بايد به انتظار نشست و ديد كه در دوئل مافيا و مسئولان چه كسي موفق خواهد شد كه نبض اقتصادي بخش مسكن را به دست گيرد و آن را آنطور كه بايد و شايد هدايت كند.
نمی دونم چرا چند وقتیه که از همه چیز بریدم. نه اینکه دچار یاس فلسفی شده باشم ها نه . اما دچار یه نوع خود درگیری مذمن شدم که با روزمرگی مخلوط شده و یه آش هشل هفتی رو به وجود آورده که فکر نکنم آش فروشی های پارک لاله هم بتونن با هزار زور و زحمت اون رو درست کنن. آخه من نه مثل بعضی ها شوهر کردم ( منظور زن نگرفتم ) که هر پست وبلاگم رو به اون اختصاص بدم. نه حال و هوای آب خنک خوری به سرم زده که بخوام کارای سیاسی کنم. نه بابام انقدر پول داره که بخواد نماینده مجلس بشه و من ازش حمایت کنم . نه اونقدر کار دارم که نتونم سرم رو بخوارونم. نه اونقدر سرم شرم از اون نظر شلوغه که هر روز دست تو دست یکی خیابون ولی عصر ! رو بالا پایین کنم . نه بلدم از خودم داستان های خیالی بنویسم که وقتم پر شه و یه کمی هم آروم شم . نه مامانم از بابام طلاق گرفته که یه روز خونه این یکی باشم و یه روز خونه اون یکی. نه لباسم تنگ و کوتاهه که گشت ارشاد به خاطر تنوع هم که شده بهم گیر بده. نه بلدم موهامو فضایی کنم که یه دو سه ساعتی رو پشت آینه تلف کنم. نه تازگی ها اونقدر درگیر محسن نامجو می شم که تو خیابون بلند بلند جبر جغرافیایی رو بخونم. نه دانشگاه می رم که بخوام یه کار تحقیقی بکنم . نه یه ناهار و شام مفصل می زنم به بدن که یه دو سه ساعتی تو خماری حال کردنش باشم. نه اهل اینم که با برو بچ برم پیست اسکی و از این جور بند و بساط ها . نه اونقدر وقتم آزاده که برم سر قبر احمد شاملو تا شاید یه کم فکر کنم. اصلاً نه اونقدر فکرم کار می کنه که بخوام فکر کنم. نه اونقدر بلدم که دیگه نخوام بلد باشم . نه اونقدر حوصله دارم که بخوام چیزی رو بلد بشم. نه اونقدر سینما می رم که بخوام راجع به یه فیلم حرف بزنم . نه اونقدر دنبال این هستم که برم دوباره تئاتر بازی کنم. نه اونقدر وقت دارم که یه مسافرت بی دغدغه برم . نه اونقدر خوش شانسم که یه ماموریت کیش بهم بخوره. نه اونقدر و هزار نه اونقدر دیگه .
خسته ام و هیچ کسی هم نمی خواد درکم کنه. خسته ام و هیچ کسی اصلاً نمی فهمه معنی خستگی یعنی چی ؟
در کل دهنم داره اسفالت می شه و هیچی به هیچی.
مقوله مسكن در ايران آنچنان به دام مشكلات و تيره نگري هاي كارشناسان گرفتار شده است كه نظرات تهاجمي در قبال اين نياز اساسي كشور و مردم، نه تنها نمي تواند مرهمي روي دردهاي مسكن باشد، بلكه تورم زخم آن را دو چندان كند. اينكه مسئولان كشور نگران معضلي باشند كه مسكن با آن دست و پنجه نرم مي كند به خودي خود و في الذاته هيچ مشكلي ندارد و هيچ كسي را آزار نمي دهد و شايد در بسياري از موارد باعث خرسندي دل نگرانان اين حوزه نيز باشد اما نوع نگاه و توجه موضوعي است كه حتماً بايد به آن توجه شود.
سخنان رييس جمهور در جمع اهالي بنياد مسكن شايد به نوعي حرف دل آن دسته از مردماني باشد كه خواسته يا ناخواسته با معضل اين عامل مواجه شده اند، اما در پس اين سخنان مي توان بسياري از مشكلات را به نظاره نشست كه حل آنها اگر محال الوصول نباشد حد اكثر سهل الوصول نيست.
به خودي خود اين موضوع كه طرح هاي دولت در زمينه مسكن كه مي توان از آن به عنوان يكي از شعارهاي دولت نهم نيز اشاره كرد، بايد تا كنون به مرحله اجرا در مي آمد نه تنها موضوعي غير طبيعي نيست بلكه اجراي آن ضرورتي بوده كه بايد به هر طريق ممكن انجام مي شده و در اين بين، علت به ثمر ننشستن آنها نيز حق مسلمي است كه رييس جمهوري بايد از وزير مسكن و شهرسازي خود انتظار داشته باشد. اين موضوع كه هم اكنون و پس از گذشت قريب به سه سال از آغاز برنامه هاي دولت در زمينه مسكن، هيچ فعاليت چشمگيري كه بتواند باري از دوش مشكلات مسكن در ايران را بردارد به منصه ظهور نرسيده است عاملي است كه نگراني تمامي كارشناسان و دست اندركاران را بوجود آورده است و بايد هر چه زودتر فكري به حال آن كرد اما از طرف ديگر بايد به دنبال علت اين تاخير نيز بود. بي شك اگر وزير مسكن و شهرسازي توانايي به اجرا گذاشتن اين طرح ها و لوايح را نداشت بايد خيلي زودتر از اينها از جمع مديران ارشد بخش مسكن و وزراء خارج مي شد و دولت با قراردادن فردي جديد به دنبال اجرايي كردن برنامه هاي خود در بخش مسكن مي افتاد. اما اينكه امروزه و در ماه هاي پاياني فعاليت دولت و همزمان با نامگذاري سال جاري به نام نوآوري و شكوفايي دولت به دنبال شكوفا شدن مسكن و در مضان اتهام قرار دادن وزير مسكن باشد خود جاي طرح سوال و نظر دارد. بي شك اگر دولت سه سال پيش برنامه هاي خود را در زمينه مسكن به اين وزارتخانه ارجاع كرده است، بايد در طول اين سه سال قوانين تشويقي و تنبيهي براي اجرايي شدن آن نيز در نظر مي گرفت. ولي آنچه در ظاهر پيداست،سكته توجه دولت در بخش هاي مختلفي از سال است كه به درستي سياست هاي خود را دنبال نكرده و پيگيري مجددي براي آنها در نظر نگرفته است. البته اين موضوع دليلي بر آن نيست كه وزارت مسكن و شهرسازي و وزير مسكن بهانه اي براي اجرايي نشدن برنامه هاي دولت داشته باشد؛ چرا كه مسكن عاملي است كه توجه تمام جامعه به سمت و سوي آن روانه شده است و از طرف ديگر قيمت بسياري از كالاهاي ديگر در كشور بر اساس قيمت آن در نظر گرفته مي شود.
حال اين موضوع كه دولت و شخص اول آن، امروز و پس از گذشت مدت هاي مديدي از آغاز به كار خود به دنبال اعلام طرح هاي وزير مسكن است جاي سوال دارد و اين كه آيا واگذاري 1500 هكتار زميني كه در تهران مشخص شده مي تواند دردي از دردهاي مسكن درمان كند جاي سوال دارد. چرا كه بي شك ساخت و ساز در اين زمين ها به زماني بيشتر از مهلت دولت نهم براي فعاليت در صدر قوه مجريه نياز دارد و البته كه هدايت برنامه ريزي شده و منطقي سرمايه به نفع مردم هم زمان بسياري را مي طلبد تا آنطور كه بايد و شايد در راستاي برنامه هاي دولت قرار گيرد و چه بسا كه عامل تغيير عقايد دولت ها كه در بسياري از موارد و بسياري از دولت ها گريبان طرح ها و برنامه هاي مختلف را مي گيرد اين عامل را نيز دچار خود سازد.
اينكه دولت به دنبال حل معضل مسكن در تهران به عنوان مركز ثقل مسكن در كشور باشد هيچ مانعي ندارد و باعث خرسندي هم هست ولي آيا دولت امكانات لازم را براي اين امر ارائه كرده است؟ و از طرف ديگر آيا وزارت مسكن و شهرسازي به عنوان مجري برنامه هاي دولت در بخش مسكن حركتي در راستاي خوداتكايي برداشته تا در صورت عدم حمايت دولت بتواند مسكن را از منجلاب كنوني خارج كند؟
همچنين نگراني دولت در خصوص اجاره بهاي مسكن در ايران و به خصوص تهران هم عاملي است كه مي تواند كمي دلخوشي را براي مردم اجاره نشين به ارمغان بياورد اما افزايش اجاره بها شايد تا حدودي به سبب تبليغات بي جهت و كاذب باشد اما بيشتر به عوامل ديگري بر مي گردد كه دولت مي تواند خود شخصاً وارد عمل شده و اين مشكلات را مرتفع سازد. كما اينكه در طول واگذاري هاي وام هاي چندگانه شاهد بوديم كه نه تنها قيمت مسكن متعادل نشد بلكه در بعضي مواقع افزايش نيز پيدا كرد.
در هر صورت به نظر مي رسد كه دولت، اكنون و پس از گذشت سه سال از ارائه برنامه هاي خود در حوزه مسكن، بسيار دير به فكر بازكردن گره اين نياز حياتي افتاده است و از طرف ديگر وزارت مسكن و شهرسازي هم در طول اين مدتي كه فرصت براي تعديل مشكلات مسكن داشته ، نتوانسته آنطور كه بايد و شايد برنامه هايي را به مرحله اجراء درآورد كه درمان درد مسكن به حساب آيد.
حال بايد منتظر ماند و برنامه هاي آتي دولت در خصوص مسكن را به نظاره نشست و البته نيم نگاهي هم به احتمال تغيير و تحولات در وزارت مسكن و شهرسازي داشت. تغييراتي كه شايد بتواند شوكي به وضعيت مسكن ايران وارد كند اما تنها مسكني است بر درد مسكن ايران و مطمئناً نمي تواند در بلند مدت از مشكلات آن بكاهد.
امروز یکی از دوست هایی که نه دیدمش و نه می شناسمش توی یک نظر خصوصی برام این چند خط رو نوشته بود.
کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . . . .
راستش هر چی فکر کردم نفهمیدم در مقابل این همه فکر چی باید بنویسم . فقط می گم برای آنهایی که دلشان به همین دو روز دنیا خوش است . روز ملی فناوری هسته ای مبارک
در این که توی این چند ساله گذشته مد شده که هر ساله یه اسمی داشته باشه به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع هم که اوایل سالها رو به اسم پیامبر و امامان نامگذاری می کردند و الآن بعد از نامگذاری دو سه تا امام سیاست نامگذاری عوض شد هم به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع که چقدر این شعارها به عمل تبدیل می شه هم بازم به ما ربطی نداره. اینکه شهرداری و دیگر سازمان ها چقدر خرج بنرمحیطی می کنند تا نشان دهند سالها به فلان اسم هستند هم به ما ربطی نداره. اینکه ۱۳ روزه تمام کنار صفحه های تلویزیون به شعار اون سال اختصاص پیدا کنه هم به ما چه. اصلاً کلاً به ما چه اما بعضی از چیزها هم به ما ربط داره. اینکه واقعاً این شعارها چه خوب و چه بد چقدر باعث پیشرفت ما می شه. هنوز که هنوزه ما نفهمیدیم سال گذشته که به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری بود چه گلی به سر اسلام و ملت زده شد؟ منظور اینکه سال گذشته با این که شعار، اتحاد ملی و انسجام اسلامی بود اما خدا وکیلی مشخص نشد که چرا این اتحاد ملی و انسجام اسلامی نتوانست انطور که باید و شاید مشکل گشا باشد. توی این سال هیچ اتفاق خاصی انجام نشد که دلیلی برای تقویت اتحاد ملی شده باشه و هیچ حرکتی هم در سطح ممالک اسلامی اتفاق نیافتاد که بگیم خدا رو شکر فلان اتفاق افتاد. البت که کمک های ایران به ممالک اسلامی که همیشه بود اما این دلیلی نداره که ادامه این روند هم به نام انسجام اسلامی مطرح شود.
امسال هم که شعار شده شعار نوآوری و شکوفایی. حالا خدا به خیر بگذرونه . پارسال که هیچ حرف و حدیثی از نوآوری و شکوفایی نبود اون همه بدبختی سر قضیه انرژی هسته ای به عنوان یکی از مظاهر نوآوری و شکوفایی داشتیم. حالا من که نمی فهمم تو چه مقوله ای باید شعار نوآوری و شکوفایی رو در نظر گرفت . هر چیزی مان که نوآور و شکوفا بشه شکی در این نیست که مدیران ما نه می توانند نوآور شوند و نه شکوفا. البته آنها قبلآً شکوفا شده اند اما خلاصه به ما هیچ ربطی نداره.
نمی دونم چرا چند روزیه که هر چی با خودم کلنجار می رم نمی تونم چیزی بنویسم. نه تو وبلاگ بلکه چند وقتیه که یه یادداشت و گزارش و تحلیل درست و حسابی برای خبرگزاری ننوشتم. یه جوری فکر می کنم خیلی خسته ام. نمی دونم با این خستگیم هم باید چی کار کنم. البته این بخاطر حروم شدن وبلاگ نیست ها! ولی خداییش وقتی فکر هم می کنم دنبال حروم خوردن هم نیستم.
امروز مراسم ختم بابای حسین مزاریان بود. نرفتم. چون اصلاً نمی تونم قدم از قدم بردارم.
۶ روز دیگه هم که انتخاباته . همونی که مظهر اراده و تجلی وحدت ملیه. حالا اراده و وحدت وقتی که نون به نرخ جون شده و خونه به قیمت خون نمی دونم یعنی چی؟ نمی دونم که باید توی این وحدت شریک باشم یا نه ؟ نمی دونم که خبرنگار ستاد انتخابات هستم یا باز هم سیاست ها عوض می شه.
چند روزی به عید نمونده. اما نمی دونم چرا اصلاً نمی تونم بوی عید رو استنشاق کنم.
چند وقت دیگه نمی دونم چی بشه. ننوشتنم رو بذارید روی حوصله نداشتن
دهقان فداکارپيرشده،چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده،آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!راستي سر ما ايرانيها چه آمده!!!!!!!!!!!؟
من خیلی دروغ می گم. گنده گنده. حوصله ندارم ها . به من چه. دیگه حرفی نمونده که بزنم. خسته ام. که چی بشه ؟ من خرم.

توی این روزها دارم فکر می کنم که چرا خیلی از ماها انقدر داریم با خودمون ور می ریم که بگیم خدا بزرگه، خدا کریمه، خدا مهربونه، خدا عزیزه، خدا به فکر بنده هاشه، خدا به یاد درمونده هاست، خدا همه دردمندان را یاوره و هزار و هزار چیزهخ دیگه؟ راستش همشه یاد اون جمله مسعود رایگان توی نقش دکتر عالم تو فیلم " خیلی دور ـ خیلی نزدیک" می افتم که گفت: خدا بزرگه . خدا بزرگه . خدا بزرگه یعنی چی. خدا رو خودمون ساختیم که تا دچار یه مشکلی می شیم بگیم بزرگه.
پس این بزرگی چرا بعضی از وقت ها پشت چرک و آلودگی یه عده آدم نفهم که دارن توی کثافت و لجن دست و پا می زنند پنهان میشه. چرا همه فکز می کنن همون گهی رو که خودشون دارن می خورن ما هم باید بخوریم و اگه از اون نخوریم باید به جرم اقدام علیه امنیت برخی از آدم ها به زندان غم و تنهایی فرو بریم؟
آره دوست دوست من. من هم به تمام این اتفاقات افتاده و نیافتاده . با این همه کار کرده و نکرده . با این همه فحش خورده و نخورده . با این همه رودست های خورده و نخورده . با این همه طرد شدن ها و نشدن ها. با این همه افسردگی ها و خوشی های کاذب فکر می کنم اما مثل یه کلاف سردرگمی شئم که نمی دونم باید کدوم طرف قل بخورم.
منم به تمام بهونه های کوچیکی که ما رو به هم می رسونه و نمی رسونه ، بهونه های کوچیکی که ما رو به این زندگی امیدوار می کنه و نمی کنه ! فکر می کنم.
منم می دونم که صبح رو با صدای تلفن از خواب بیدار شدن چه حسی به آدم میده. منم می دونم اگه یه نفر شب سرد رو پای پیاده تا دم خونه یه دوست بره و نگاه کنه به پنجره ای که فکر می کنه پشتش هیچی نیست اما ندونه که یه نفر داره اون ور پنجره به یاد آدم این طرف پنجره گریه می کنه چه حسی را القاء می کنه. کما اینکه منم رفتم. من پنجره ندیدم که دری دیدم به رنگ آسمان و می دانستم که پشت آن آدم هایی زندگی می کنن که ای کاش هیچ گاه بودنشان را تجربه نمی کردم . آنهایی که به نفس کشیدن حسادت می کنند و به راه رفتن و به همان پوزخندهای مسخره در کافه سپید و سیاه.
من هم می دانم که دلنگرانی برای امتحان و سلامتی چه حسی داره که کشیدم این دلنگرانی ها را در زمانی که برف داشت خاطرات سیاه را به بهانه سپیدیش از دلها پاک می کرد اما چه برف طولانی و نحسی که لعنت بر او باد.
آره منم دارم دعا می کنم گل نرگس افسرده ی من که این روزها همه ی بهونه هاش رو داره پشت سر هم از دست میده و روز به روز غمگین تر و غمگین تر میشه ، بدونه که تو زمستونه که همه گل نرگس رو دوست دارند . تو سرماست که نرگس ها سرحال می مونند . تو اوج تاریکی شبهای سرده که پیرمرد گل فروش ، تو ترافیک خیابون ، هر قدر هم از تو دور باشه ، ولی از تشعشع نرگس سفید تو دستش هست که ما رو بی اختیار یاد یه هزاری سبز و سه شاخه گل نرگس میندازه .
منم دوست دارم جای اون پسرکی باشم که کنار تابلوی ۶۴۸ روز مانده به افتتاح تونل توحید وایساده و دنبال دو تا آدم می گرده که گلای نرگسش رو سه برابر قیمت بفروشه و وقتی که کسی نخرید بگه تو که خریدار نیستی.
آره منم دوست دارم جای اون باشم تا هیچ وقت نرگسامو نفروشم.
آره منم تمام زمستون رو دوست دارم به خاطر تلفن همگانی یه میدونی توی مرکز شهر که داشت زیر برفا یخ می زد و به دادش رسیدم تا بگم هنوز هم می شه سرماتو با صدای گرم یه گل نرگس بهار کرد.